تبليغاتX
:: پلکان ::
پلکان
قلم- کمیته رسانه و تبلیغات ستاد مهندس میرحسین موسوی از چهار طرح ویژه روزهای تبلیغات رونمایی کرد.
به گزارش قلم‌نیوز، این کمیته از علاقه‌مندان خواست برای داشتن وحدت رویه، تبلیغات رسمی را در زمان قانونی با این طرح آغاز کنند.از آنجا که ستاد میرحسین متکی به خرده توان‌های مردمی است، از عموم مردم و ستادهای مردمی تقاضا کرد در صورت تمایل، خود راسا اقدام به انتشار اقلام تبلیغاتی نمایند.

 پلکان - پوستر میرحسین موسویپلکان - پوستر میرحسین موسوی

پلکان - پوستر میرحسین موسوی

پلکان - پوستر میرحسین موسوی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388   توسط عسکری  | 
من نمی دانم آنها که امروز به موسوی می تازند که ۲۰ سال کجا بوده چرا چهارسال پیش نمی پرسیدند که رضایی و بدتر از آن احمدی نژاد کجا بوده؟

محسن رضایی پس از خروج از سپاه تابحال (یعنی حدود ۱۲سال) تنها دبیر مجمع بوده است. میرحسین هم پس از نخست وزیری تابحال عضو مجمع و رییس فرهنگستان و استاد دانشگاه بوده. تفاوت رضایی و میرحسین در این است که او رسانه ای برای ابراز وجود داشته و این....

وضعیت احمدی نژاد به مراتب بدتر است. احمدی نژاد را چهارسال پیش هیچکس (حتی عاشقان سینه چاکش) نمی شناختند. آنها تنها دل به شعارهای او بستند. او قبل از انتخابات ۸۴ در چه پستی (در حد وزارت یا سایر اعضای کابینه) مسوولیت داشت که مردم مدیریت او را دیده باشند؟ اگر واقعا لطف صداوسیما در نمایش جلسات او با مردم تهران نبود چه کسی می دانست که اصلا احمدی نژاد کیست، مرامش چیست، تخصصش چه هست و به چه تضمینی آنچه را قول داده انجام می دهد؟

امروز که چهار سال از دوران استثنایی حکومت احمدی نژاد گذشته و بالطبع ما او را بهتر از قبل می شماسیم، وضعیت نه بهتر که صدبار بدتر از قبل است. امروز ما که هیچ، مردم دورافتاده ترین روستاهای دورافتاده ترین کشورهای این جهان هم او را می شناسند، همان ها که ما نمی دانیم در کجای گیتی هستند. امروز دنیا او را می شناسد، اما به چه؟

به اینکه در گوشه ای از جهان مردی به انتخاب مردم رییس جمهمور شده است که در جلوی جمع چندهزارنفره دانشجویان ادعا می کند در کشورش هیچ همجنس بازی وجود ندارد

به اینکه جلوی یک روحانی برجسته روایت یکی از همراهیانش را نقل قول می کند که انگار هاله ای از نور بالای سر او دیده است

به اینکه در جمع مردم می گوید دخترکی را می شناسد که انرژی هسته ای را دوباره کشف کرده است

به اینکه در جمع متخصصان عمران و در یک همایش مربوط به مقاومت در برابر زلزله می گوید دنیا زیر پای مومن نمی لرزد.

آیا واقعا بهتر نیست که انسان ۲۰سال نباشد تا اینکه اینگونه باشد؟ بهتر نیست نباشیم تا اینکه با بودنمان آبرویی برای مردممان نگذاریم؟ دردآور این است که امروز احمدی نژاد سمبل ایران و ایرانی شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388   توسط عسکری  | 

پاسخ های موسوی را به پرسش هایی که حول ایشان مطرح است بخوانید:

پلکان - میرحسین موسویبه گزارش قلم در دانشگاه گيلان پرسشی درباره استعفای موسوی در اواخر دوران نخست‌وزیری‌اش مطرح شد. وی گفت: من تنها یک‌بار استعفا دادم و این استعفا زمانی صورت گرفت که احساس کردم، نمی‌توانم به وظایف قانونی خود عمل کنم. امام (ره) این استعفا را قبول نکردند و آن اطلاعیه مشهور را دادند. بعد از آن بلافاصله من خدمت امام(ره) رسیدم و با ایشان صحبت کردم و بعد از آن استعفا ایشان تا آخر حیات پربرکت‌شان از دولت حمایت کردند.

موسوی همچنین با اشاره به تکرار پرسش‌های مختلف درباره استعفای خود در دوران نخست‌وزیری در برنامه‌های مختلف سفرهای استانی تاکید کرد: امیدوارم جوابی که به این سوال داده‌ام برای دوستان کافی باشد و امیدوارم دوستانی که با هم ارتباط دارند، دیگر این سوال را نپرسند زیرا مجبور خواهم شد ابعاد دیگری از این استعفا را بشکافم که به نفع این دوستان نخواهد بود.

در ادامه این جلسه یکی از دانشجویان پیش از بیان پرسش خود به روبان‌ها، ‌شال‌ها و پرچم‌های سبزی که در دست بسیاری از دانشجویان بود، اشاره کرد و آنها را دستمال سبز نامید که با اعتراض دانشجویان مواجه شد و مهندس موسوی در واکنش به این اظهارات گفت: این دستمال که شما می‌گویید، یک نماد است. رنگ سبز نماد اهل بیت(ع) و پرچم امیرالمومنین علی‌ابن ابی‌طالب (ع) است. ما با این نماد نیت خود را می‌رسانیم. بیان همین اظهارات نشان می‌دهد که این نماد موثر است و باید در سراسر کشور گسترش پیدا کند. در غیاب رسانه ملی این نماد موثر است. ما با این نماد هم مظلومیت خود را می‌رسانیم و هم نشان می‌دهیم که ما به اصول و ارزش‌ها معتقدیم.

با برخی پرسش‌ها و مطرح کردن برخی مسایل کاری نکنید که شان حضرت امام(ره) پایین بیاید

این دانشجو پس از اظهارات خود این پرسش را از مهندس موسوی مطرح کرد که آیا پس گرفتن مسوولیت تعزیرات حکومتی از شما به دلیل این نبود که امام (ره) دیگر به شما اعتماد نداشت؟

موسوی در پاسخ گفت: زمانی در کشور به دلیل اختلافاتی که در دولت بود و نیز به خاطر ضرورت دوران جنگ حضرت امام(ره) طی حکمی مسوولیت سازمان تعزیرات حکومتی را با حکم حکومتی به من محول کردند؛ برای اینکه این سازمان بتواند از اقشار مستضعف حمایت کند، جلوی گران‌فروشی را بگیرد و با فساد مبارزه کند. این مساله بر حسب ضرورتی به دولت محول شده بود و به محض آتش‌بس آن ضرورت برداشته شد.

یکی از دانشجویان سوال کرد:‌ مگر در دولت شما نبود که در دانشگاه‌ها دیوار کشیدند و دختر و پسرها را از هم جدا کردند؟

موسوی پاسخ داد: در دوران من گروه‌های چپ و راست بودند؛ یک عده از گروه‌های راست که با دولت خوب نبودند برای جدا کردن خانم‌ها و آقایان در یکی از دانشگاه‌ها دیوار کشیدند که این خبر در همان روزهای اول به گوش حضرت امام(ره) رسید و امام (ره) با پرخاش دستور دادند که این دیوار را برچینند. متاسفانه شما با این سوال می‌خواهید این مساله را به پای من بریزید؛ نه! من مخالف این مساله بودم.

همین دانشجو سوالی دیگر را درباره مساله ملی مذهبی‌ها که در نشست‌های دانشجویی میرحسین موسوی از سوی طیفی خاص به شکلی از پیش طراحی شده مطرح می‌شود، پرسید و خطاب به موسوی گفت: آیا نشست و برخاست‌های شما با گروه‌های ملی مذهبی چراغ سبزی به غربی‌ها نیست؟

نخست‌وزیر دوران دفاع مقدس پاسخ داد: آیا نشست و برخاست به معنای این است که من مثلا قراردادی با آنها بسته‌ام یا آیا به این معناست که این‌ها را شهروند نمی‌دانم؟ من در اول صحبت‌هایم به این مساله اشاره کردم. از اول انقلاب با این گروه‌ها اختلافاتی داشتیم و همه‌ این را می‌دانند و ابهامی در این زمینه وجود ندارد اما ما در کشور گاهی سیاست‌هایی را به کار می‌گیریم که خود ملی مذهبی‌ها وقتی به ما نگاه می‌کنند، می‌گویند چقدر به غرب نزدیک شده‌اید. گمان نمی‌کنم که آنها در زمان عید، نامه تبریک به آقای اوباما فرستاده باشند.

وی ادامه داد: من یقین دارم اگر به آن آقایان گفته می‌شد که حضور در اجلاس دوربان در سوییس چه مشکلاتی دارد، قطعا آنها در آن اجلاس حاضر نمی‌شدند. من نشست و برخاست و ارتباطی ندارم و مطرح کردن این بحث‌ها برای تاثیرگذاری بر فضای انتخابات است و اینها را مطرح می‌کنند برای اینکه شاید من حرفی خلاف عقاید خود بزنم اما غیرممکن است که برخلاف عقیده خود حرفی بزنم.

به گزارش خبرنگار اعزامی قلم نیوز، موسوی در ادامه در پاسخ به پرسش یکی از دانشجویان راجع به نحوه انتخاب مدیران و استفاده از طیف‌های حامی خود در این زمینه اظهار کرد:‌ من قبلا هم گفته‌ام که به صورت مستقل به صحنه آمده‌ام و در عین حال اعتقاد و علاقه به گروه‌های مختلف دارم. من به معنای واقعی معتقد به شایسته‌سالاری هستم و خویشاوندی، ‌دوستی و باجناقی را علامتی برای شایستگی نمی‌دانم.

نخست‌وزیر دوران دفاع مقدس با اشاره به اینکه در دولت دوران دفاع مقدس حدود 9 نفر از هیات دولت کاملا با من از نظر سیاسی مخالف بودند ولی آنها هم فعالیت‌های خود را داشتند بیان کرد: در عین حال در دوره اول نخست‌وزیری، آقای ناطق‌نوری وزیر کشور من بود که در کار خود نیز بسیار قوی بود اما با من همسو نبود و با این حال وقتی مسایل کشور و ملی مطرح می‌شد و دور یک میز می‌نشستیم، قوی‌ترین همکاری‌ها را با یکدیگر داشتیم. در دور دوم آقای محتشمی‌پور را به عنوان وزیر کشور خود انتخاب کردم و ایشان هم جزو قوی‌ترین وزرای کابینه بودند. در آن زمان وقتی نخست‌وزیر به خارج از کشور می‌رفت باید نماینده‌ای را در داخل کشور برای پیگیری امور معرفی می‌کرد که من در دوره اول آقای ناطق‌نوری و در دوره دوم آقای محتشمی‌پور را انتخاب می‌کردم.

موسوی در ادامه با بیان توضیحاتی در پاسخ به پرسشی درباره عدم حضورش در 20 سال گذشته، گفت: بعد از اتمام دوران نخست‌وزیری‌ام، نگرانی از این نداشتم که اگر قواعد و قوانین رعایت شود، افرادی با گرایش‌های مختلف روی کار بیایند. یکی دیگر از دلایل حضور نداشتنم این بود که من به مسایل فرهنگی اهمیت فوق‌العاده‌ای می‌دهم و بین حوزه سیاست، ‌اقتصاد و فرهنگ، نوعی درهم آمیختگی می‌بینم. در این بیست سال به طور گسترده به مسایل فرهنگی پرداختم و در کنار آن عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بودم و در کادر علمی علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس حضور داشتم؛ در فرهنگستان هنر نیز بهترین رابطه را با جامعه میلیونی فرهنگی داشته‌ام و آن خدمت را ابدا کم نمی‌دانم.

وی اضافه کرد: در دوره نهم احساس کردم که بالاخره یک نفر انتخاب خواهد شد و قواعد و قوانین را رعایت خواهد کرد. در این دوره پس از این چند سال چند عامل را موجب حضور خود می‌دانم که یکی از مهمترین آنها قانون‌گریزی دولت است که من آن را برای نظام مهلک می‌دانم. اگر دولت به هر بهانه‌ای قانون را رعایت نکند سنگ روی سنگ بند نمی‌شود.

نخست‌وزیر دوران دفاع مقدس، منحل کردن بسیاری از شوراهای تصمیم‌گیری در کشور را از جمله دیگر مشکلات امروز و دلایل حضور خود عنوان کرد و افزود: دراین دوره متاسفانه با منحل کردن سازمان بسیار حساس مدیریت و برنامه‌ریزی مواجه شدیم. من، سخنگوی کمیسیون اجرایی بازبینی قانون اساسی در سال 68 بودم و جزو مسایل پیشنهادی من همین مساله برنامه‌ریزی و سازمان امور استخدامی بود. متاسفانه در شرایط فعلی شاهد این مساله هستیم که یکی از افتخارات دولت این شده که سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی را منحل کنند و طوری نشان دهند که گویی آن را آمریکایی و صهیونیست‌ها ایجاد کرده‌اند.

وی در پایان بیان کرد: امام (ره) در اول انقلاب از ارتش حمایت کردند و همان‌زمان هم عده‌ای بودند که از این حرف‌ها می‌زدند و می‌گفتند ارتش را رژیم پهلوی ایجاد کرده است. روش بیست ساله‌ای را که دوست داشتم ادامه بدهم، کنار گذاشتم و به صحنه آمدم زیرا در خودم این قدرت را می‌دیدم که این مسایل و مشکلات را حل کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388   توسط عسکری  | 
گفت وگوي اختصاصي با سيدمحمد خاتمي:اصلاحات شکست ناپذير است

هشدار دادستان کل کشور نسبت به استفاده از اموال دولتي براي انتخابات

حمايت عبدالکريم سروش از مهدي کروبي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388   توسط عسکری  | 

کسی که خود را به خواب زده را نمی توان بیدار کرد

منبع: A Man Called Fashion

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388   توسط عسکری  | 
وبلاگ هوادارن میرحسین در بافق

وبلاگ هواداران میرحسین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388   توسط عسکری  | 
شهيد رجايي، احمدي نژاد و انحلال سازمان برنامه

آقاتهراني؛ بندگي خدا حکم مي کند به فردي راي دهيم که خدا مي خواهد

کارناوال تبليغاتي احمدي نژاد در قزوين

کروبي؛ نظاميان مجاز به دخالت در انتخابات نيستند

ميرحسين ؛ آمده ام ايراني شايسته ايراني بسازم

انتقاد قاليباف از آمار دروغ

واکنش بهزاد نبوي به خاطره احمدي نژاد از رجايي

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388   توسط عسکری  | 
نام نويسي دو نامزد اصولگرا

بخشي از بسيج مجاز به ورود به سياست شد

در دولت من سپاه رقيب بخش خصوصي نمي شود

حمله صفارهرندي به مديران دهه 60؛

الزام به شناسنامه دار کردن اعضاي صندوق هاي راي

انتخاباتي شبيه 76 مي خواهيم

حمايت حسن بيادي از ميرحسين

جبهه آزادي حمايت خود از كانديداتوري كروبي را اعلام كرد

احتمال مناظره تلویزیونی نامزدهای ریاست جمهوری در ایران

تا شب انتخابات از دولت انتقاد خواهم كرد

احتمال كانديداتوري صادق طباطبايي

اصلاح‌طلبان تندرو مي‌خواستند ريشه انقلاب را بزنند

رضايي: از امام تقاضا كردم كه اجازه دهد اين آقا در پست بالا باشد

واکنش فرشاد مومني به اظهارنظر احمدي نژاد در خصوص انحلال سازمان مديريت و برنامه ريزي

سرلشگر رحیم صفوی: دولت زمان جنگ مشکلات اقتصادی و معیشتی را حل کرد

اظهارات تخریبی رامین علیه خاتمی، هاشمی و موسوی

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388   توسط عسکری  | 
 

سلام آقای رییس جمهور

سلام آقای رییس جمهور

منبع: فارس

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388   توسط عسکری  | 

مبتکران

منبع: A Man Called Old Fashion

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388   توسط عسکری  | 
کروبی صد در صد پیروز است

عزم خواهر برای پیروزی برادر

می ترسند از رضایی حمایت علنی کنند

«دولت‌نهم نامه» هم منتشر شد

نماینده ولی‌فقیه در مازندران: امام با سیاست‌های اقتصادی میرحسین مخالف بود

موسوی تبريزی: نامه رهبری به ری شهری اعتراض مضاعف ایشان به دولت بود

حاشيه‌هاي روز نخست ثبت نام انتخابات رياست جمهوري

سخنگوی جبهه مشارکت: دروغگوئی ها سبب نابسامانی های موجود است

محسن رضایی هم به عملکرد انتخاباتی صدا و سیما اعتراض کرد

آخرين وعده يك كانديدا: استخدام بانوان را در همه ادارات ممنوع مي‌كنم

انتقادآیت الله مهدوی کنی از شریعتمداری

صادق محصولی معتقد است که برخی از نامزدها تا 99 درصد اظهاراتشان تخریب دیگری است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388   توسط عسکری  | 

آقای موسوی! اگر قرار باشد به آدمهای خوب رای دهیم که این قدر در این چهارساله حرص نمی خوردیم. آقای موسوی قرار نبود برای آنکه احمدی نژاد نباشد دیگری خود را مثل احمدی نژاد جا بزند. ما برای اداره این مملکت علم و اراده ای برای اجرای این علم می خواهیم. اگر از این دست چیزی دارید رو کنید نه اینکه بخواهید به مردم ثابت کنید که چقدر آدم متواضعی هستید، که چقدر مردم دوست هستید، که چقدر ساده زیست هستید.

ما آدم خوب نمی خواهیم. چهارسال حکومت آدم های خوب برایمان بس است. آدم خوب در اطرافمان بسیار هست، پدر و پدربزرگ و تمام اقوام من خوب هستند، به مانند خاطره زیر هم مردم را بارها یاری رسانده اند، آیا برای اداره کشور هفتادمیلیونی مناسب هستند؟

مهربانی تان را بگذارید برای خانواده تان، ما مهربانی نیاز نداریم.

متن زیر خاطره یک شهروند است از آقای میرحسین:

«صادق»، شهروند تهرانی با ارسال مطلبی به سایت قلم نیوز، خاطره ای شخصی را از مهندس موسوی بیان کرد. به گزارش قلم نیوز ، در این مطلب آمده است:

سر وصال؛ سر وصال؛ وصال شیرازی . . .

اینها جمله های کوتاه یک شهروند عادی تهرانی است که برای سریع تر رسیدنش به خیابان وصال شیرازی از مقابل دانشگاه تهران، پشت سر هم تکرار می‌شه و در سر و صدای انبوه ماشین‌های مسافربر شخصی و غیرشخصی که به خاطر گرفتن کرایه‌ی بیشتر حاضر به سوار کردن این تیپ مسافرها نیستند، گم می‌شه.

در همین حین و در حالی که آفتاب داغ مردادماه سال 86، جون هر جنبده رو برای طی کردن این فاصله کوتاه با پای پیاده می‌گیره، به ناگاه یک پراید سفید جلوی پات ترمز می‌زنه و با صدای آرام می‌گه: «جوون بیا بالا، کمتر کسی برای این مسافت کوتاه تو رو سوار می‌کنه». در ماشین پراید به سرعت باز می‌شه و اون مسافر خسته که حالا گرمای بسیار زیاد هوا علاوه بر پیشونیش قسمت هایی از پیرهنشو رو هم خیس کرده، سوار کشتی نجاتش تو اون لحظات پرترافیک و پر سر و صدا می‌شه.

حتما تا حالا تو این شرایط قرار گرفتید. آخ که بعد از لم دادن روی صندلی ماشین، یک نفس راحت چه حالی میده . . . مسافر جوون که به دلیل سریع سوار شدنش هنوز موفق به دیدن چهره راننده ماشین نشده بود، خوشحال از فتح این مسیر کوتاه، حالا به نشانه‌ی قدردانی و تشکر از منجی خودش تو این گرمای طاقت فرسای تهران، رو به راننده می‌کنه و در همین موقع که می‌خواد اولین جملات تشکرآمیز رو به زبانش بیاره به ناگاه چهره‌ی راننده، زبان جوون مسافر رو به شمارش می‌اندازه . . .

م... مه... مهندس شما . . . !؟ باز هم همون صدای آرام که این بار با تصویر هم همراهه می‌گه: «خود من هم برای انجام کاری به خیابان وصال شیرازی می‌رم، دیدم برای این مسیر کوتاه کسی تو رو سوار نمی‌کنه.» نمی‌دونستم چی باید بگم.

بله؛ مهندس میرحسین موسوی، نخست وزیر دوران دفاع مقدس، همون راننده یا بهتر بگم ناجی اون جوون خسته بود که با پراید سفید شخصی خودش مثل اکثر شهروندان مهربون عادی سعی کرده بود تا به یک شهروند دیگه کمک کنه.

چراغ های راهنمایی و رانندگی که برخی مواقع از شدت طولانی شدن مدت زمان رنگ قرمزش تو رو به مرز عصبانیت می‌رسونه، این بار یکی پس از دیگری به سرعت سبز شدن تا من نتونم اون طور که باید و شاید با منجی خودم یا بهتر بگم یک شهروند مهربان تهرانی و یا نه؛ بازهم بهتر بگم یک ایرانی واقعی، بیشتر صحبت کنم.

بعد از رسیدن به مقصد و تشکر فراوان از مهندس، وقتی که از ماشین ایشون پیاده شدم، به خاطر سن و سالم ذهنم خیلی اجازه نمی‌داد تا روزها یا ماه های بین سال های 60 تا 68 که مهندس میرحسین موسوی به عنوان نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران همواره سعی داشت تا مردم کشورش با کمترین امکانات موجود، بیشترین آسایش رو داشته باشن به یاد بیارم، ولی با این اتفاق فهمیدم که حرف های اکثر بزرگترامون در مورد دوران نخست وزیری مهندس موسوی، همگی صحت داره.

صادق، شهروند تهرانی

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388   توسط عسکری  | 
حضور بيش از 200 خبرنگار داخلي و خارجي در ستاد انتخابات كشور

برنامه‌های کروبی در مشارکت اصفهان تبیین می‌شود

اولين ثبت‌نام كننده انتخابات رياست‌جمهوري:دوم خردادي‌ها را رقيب خود مي‌دانم

سیاست در ایران، عرصه جولان ضدقهرمان ها

برنامه كروبي تقسيم 34 هزار ميليارد تومان سود ميان ملت ايران

انتصابات جديد کرباسچی در ستاد مركزي كروبي

طالب‌زاده: اکنون وقت ساخت فیلم انتخاباتی نیست

واکنش دولت به نامه مشترک کروبي و موسوي

 ویدئو/توکلی در دانشگاه امام صادق

توکلی: سياست اقتصادي احمدي‌نژاد سينوسي و زيگزاگي است/ تفکر اقتصادی موسوی دولتی بود

تصویر/ سوپرپوپولیسم

انتقاد فرزند حضرت امام(ره) از موسوی

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388   توسط عسکری  | 
 

برای رسیدن به آنچه تاکنون نداشته ای آنی باش که تاکنون نبوده ای

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388   توسط عسکری  | 
نتايج نظرسنجي سراسري 6 ارديبهشت

میرحسین موسوی در دانشگاه مازندران: پایبندی دولت به اطاعت از ولی فقیه را در جدا کردن سازمان حج دیدیم!

شرایط کاندیداهای ریاست جمهوری

محصولی: با کاندیداها تا حالا مدارا کردیم

توضیح بسیج دانشجویی در مورد مناظره تاج‌زاده و رسایی

تراژدی جوان نمونه‌اي که قرباني استقبال از دولت شد

علت سكوت 20 ساله ميرحسين در برابر انحرافات چه بوده است

موسوي: سازمان مجاهدين انقلاب را به رسميت مي‌شناسم

احمدي‌نژاد مناسب‌ترين گزينه براي استمرار گفتمان امام خميني است

حمله شدید حسن روحانی به احمدی‌نژاد

احمدي‌نژاد در فيلم تبليغاتي‌اش گريه مي‌کند

توکلي:تذکر متعدد امام بيانگرانتقاد از رويکرد دولتي ميرحسين موسوي بود

تذکر جدي بسيج دانشجويي به رسانه هاي اصلاح طلب

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388   توسط عسکری  | 
همسر شهید رجایی: خود را به رجایی تشبیه نکنند

گزارش تصویری دیدار اعضای ستاد88 با سید محمد خاتمی

سکوت يا سکون تامل برانگيز جامعه روحانيت

از ميشل اوباما تا زهرا رهنورد

نامه مشترک کروبي و ميرحسين به جنتي

شبه محاکمه در دانشگاه امام صادق

نگران حرکت به سمت پرتگاه هستم

موسوي هتاکي به رييس جمهوري را محکوم کند

واکنش "کوچک زاده" به ادعاهاي "مسيح مهاجري"

حاشيه هاي سخنراني برادر خاتمي در تبريز

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388   توسط عسکری  | 
 

فرياد احمدي نژاد فرياد ابراهيمي است

تکليف 300ميليارد را روشن کنيد

اين آقاى نامزد حتما تدارکاتچى خواهد شد! (خبر ويژه)

مردم از شرايط ناراضي هستند

چرا کسي تاکنون پاسخ عسگر اولادي را نداده است

چپ منحرف، اصلاح طلب برانداز، راست ناراست و احمدی نژادملت دوست

حکم انتخاباتی محسن رضایی به دانش جعفری

موسوی از موسوی عبور می‌کند؟

گزارش مهر از فیلم‌های انتخاباتی نامزدها

فلاحت‌پيشه: كانديداتوري رضايي= كاهش راي احمدي‌نژاد

ايستادگي ميرحسين بر اصول و ريزش تندروها

توکلی: اعتماد به‌نفس احمدي‌نژاد ستودني‌است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388   توسط عسکری  | 

 

پلکان - موسوی و هواداران سبز

در مورد ایرادهای میرحسین خواهم نوشت

عکس: جمهور

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388   توسط عسکری  | 

 

LifeIsShort

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388   توسط عسکری  | 
سایت رجانیوز که پشتیبانی بی چون و چرایش از رییس جمهور بر همگان واضح است در واپسین روزهای مانده تا انتخابات اقدام به انتشار خاطراتی ناگفته از احمدی نژاد با عنوان فرزند ملت کرده است. (این خاطرات را می توانید از اینجا دریافت کنید)

 در مجموع، منتشرکنندگان این خاطرات می خواهند همچون سایر موضع گیری های قبلی نشان دهند که ما چه رییس جمهور فرهیخته ای داریم  و خود خبر نداریم. نگاهی گذرا به این خاطرات نشان می دهد که نویسنده خاطره (با فرض آنکه اصلا نویسنده ای در کار باشد) قصد دارد به تمجید رفتار رییس جمهور بپردازد.
مشکل اما از آنجا شروع می شود که خواسته ناخواسته استدلال نهایی تمام نویسندگان این است که آقای احمدی نژاد نه مدیر موفق که مرد خوبی است؛ فارغ از آنکه احمدی نژاد در قامت رییس جمهور یک کشور با جغرافیای پراهمیت، با سابقه چندهزارساله در حکومت داری و با الگوها و نمادهای علمی و فرهنگی فراوان لازم نیست مرد خوبی باشد، مهربانی کند، لبخند بزند، از مردمان دلجویی کند و مشکلی که به او مربوط نیست را حل کند؛ او باید موفقیتش را در مدیریت چنین کشوری با چنین مختصاتی و در قالب داده های آماری قابل قبول نمایش دهد؛ چیزی که در این نوشته ها به چشم نمی آید. اینکه دکتر باغبانی بلد است یا جهیزیه دخترش کم است به چه درد مردم ستم کشیده (که اتفاقا مخاطبان شعارهایش هستند) می خورد. آیا برای درمان درد آنها نیازی به توان مدیریتی نیست؟

به نمونه ای از این خاطرات توجه کنید:

هر وقت دانشگاه از اساتيد تقدير مى كرد، مبلغى پول يا سكه به آنها هديه مى كرد،دكتر آن را به بهانه هاى مختلف با همان عنوان هديه به خدماتى ها مى داد.

باغبان خانه ى ريس جمهور،خود دكتر است.توى حياط خانه اش باغچه درست مى كند.خاك و كود مى ريزد وگل و سبزى و نهالِ درخت مى كارد.

دكتردرهرشرايطى كه هست،سر زمان مقرر بايد برود و مادرش را ببيند.زمانى كه پدرش زنده بود،هم همين برنامه را داشت.مرتب بِهِشان سرمى زد.دست خالى هم نمى رفت.ميوه ياشيرينى يا....

دختر دكتر، در زمان رياست جمهورى پدرش به خانه ى بخت رفت جهيزيه اش مثل جهيزيه ى اغلب دخترانى كه پدرانشان كارمند ساده هستند،بود.
 

 خط تلفن پسر دكتر، اعتبارى و 0919 است.

 يك روز دكتر 500 هزار تومان پول به من داد و از من خواست آن را به حساب دولت واريز كنم. وقتى علتش را سؤال كردم، توضيح داد كه در طول مدت رياست جمهوريش براى احترام به مهمانها،به خصوص مهمانهاى خارجى مجبور بوده از پذيرايى ها استفاده كند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388   توسط عسکری  | 

خوب، خوب، خوب

چندماهی به پایان دوره ریاست​جمهوری بوش مانده بود که در یک کنفرانس خبری مورد حمله یک خبرنگار عراقی قرار گرفت. خبرنگار عراقی بوش را سگ نامید و کفش​هایش را دوبار به سمت مستر پرزیدنت پرتاب کرد. حمله خبرنگار همان و مانور دستگاه تبلیغی ایران همان. تلویزیون ایران صحنه را بارها و بارها تکرار کرد و مصاحبه​ها کرد با این مضمون که دوره سلطه به سر آمده و جهان با این فرهنگ استعماری دیگر نمی​سازد. چه تحلیل​ها شد که اعراب بدترین خداحافظی را با بوش داشتند و آمریکا عاقبت در صحنه عراق باخت؛ ما مرد عراقی را برنده​ای می​دانستیم که هیچ تحلیلی او را بازنده نمی​کرد

 

بد، بد، بد

چندماهی با پایان دوره اول (یا کل دوره) ریاست​جمهوری همان اتفاق برای خودمان افتاده است؛ رییس​جمهور ما در یک نشست رسمی و در برابر دوربین​ها مورد اهانت قرار گرفت؛ او البته با اعتماد به نفس منحصربفردش خندید و ابراز تاسف کرد از وجود این افراد. او به سخنانش ادامه داد و کسانی برای او دست زدند. از آنجا که طبعا در هر آوردگاهی ما برنده​ایم، جنگ رسانه​ای مجددا کلید خورد و بارها و بارها با ادله​های جورواجور به ما ثابت شد که آن وحشی​های صهیونیست هویت خود را نشان دادند و در انتها ما سرافراز بودیم. آنچه به ما گفته نشد این بود که آنها که برای ما دست زدند نه سران کشورهای درست و حسابی که همان​ها بودند که ما با پول نفت خریده​ایمشان. به ما نگفتند که دبیر کل سازمان ملل چه بیانیه تندی بر علیه ما داده است؛ ندانستیم که این سخنرانی آتشین چه پیامدهای فاجعه​باری برای ما داشته است؛ نباید می​دانستیم که همزمان با همین نشست، سمیناری با موضوع هولوکاست در اسرائیل برقرار بوده که بهترین بهره را از سخنان نسنجیده آقای رییس​جمهور برده است؛ نمی​دانیم که آقای رییس​جمهور در جمعی آبرو و اندک حامیان خود را از دست داده است که سران کشورهای جهان یا آن را تحریم کرده بودند یا قبل از شروع صحبت او جلسه را ترک کردند.

 

زشت، زشت، زشت

«آنچه برای خود نمی​پسندی برای دیگران هم نپسند» قبل​ها می​گفتند که اخلاق مطلق است؛ خوب همیشه خوب است و بد همیشه بد است. ما چند سالی است که یاد می​گیریم خوب، خوب است اگر ما بخواهیم و بد، بد است اگر ما نپسندیم. بین آن خبرنگار پرافتخار و سرافراز و آزاده عراقی و آن دلقک جیره​خوار صهیونیست چه فرق است جز اینکه آن دشمن ما را نشانه گرفت و این رییس دولت ما را.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388   توسط عسکری  | 
 
 

مهسا حکمت

اگرچه بسياري ابراهيم نبوي را به عنوان يکي از چهره هاي شناخته شده طنزپردازان ايران مي شناسند اما در اين مجال با وي به عنوان مسوول دفتر سياسي وزارت کشور در سال هاي 61 تا 64 به گفت وگو نشستيم؛ گفت وگوي سياسي که اگرچه گاهي گذري به طنز داشت اما کاملاً جدي بود. ابراهيم نبوي طنزپرداز و سياسي نويس اصلاحات بيش از پنج سال است که در بلژيک زندگي مي کند. بهانه اين گفت وگو حملات متعدد فاطمه رجبي به ميرحسين و علت حمايت نبوي از اين نامزد انتخاباتي است.

---


-آقاي نبوي، شما ايراني ساکن خارج از کشور هستيد. بسياري از نويسنده ها و سياسي هايي که خارج از ايران زندگي مي کنند انتخابات رياست جمهوري را يا تحريم مي کنند يا راي نمي دهند و اگر هم راي بدهند، توضيحي در رابطه با آن نمي دهند. چرا شما از انتخابات دفاع مي کنيد؟

من به دليل برخي شرايط ناگواري که برايم پيش آمد، مجبورم چندي در بيرون از ايران زندگي کنم. اين تغيير مکان جغرافيايي به معني تغيير مختصات فکري و سياسي من نيست. مخاطب من در داخل ايران زندگي مي کند و براي من نظرات و افکار عمومي ايرانيان خارج از کشور ارزش تعيين کننده ندارد. من در حقيقت فقط به لحاظ فيزيکي در فرنگ زندگي مي کنم. از طرف ديگر يادتان باشد که من و کساني مثل من، ايرانياني هستيم که به دليل مشکلات نه چندان قانوني و به دليل برخي موارد در بيرون هستيم. ما در فرصت مناسب برمي گرديم. من نيامدم که بمانم، البته تجربه خوبي در اروپا پيدا کردم، ولي قصد ادامه زندگي در اينجا را ندارم. من مي خواهم برگردم و به زندگي و کار در ايران ادامه بدهم، به همين دليل مثل کسي که در ايران زندگي مي کند در مورد انتخابات فکر مي کنم.

-شما فکر مي کنيد اگر فضا عوض شود و اصلاح طلبان به قدرت برگردند به ايران بازمي گرديد؟

من حتي اگر اصلاح طلبان به قدرت باز نگردند هم به ايران برمي گردم. ظاهراً دادگاه براي تيرماه مرا احضار کرده است و من قصد ندارم قاضي عزيزم را معطل بگذارم. اما اگر اصلاح طلبان به قدرت برگردند با خوشحالي بيشتري باز خواهم گشت. من البته يکي از مهم ترين مسائل زندگي ام بازگشت به ايران و بازگشت اصلاح طلبي و ميانه روي به کشور و قوه مجريه است، اما اينها الزاماً يکي نيستند، يعني من در هر حال برمي گردم، حتي اگر اصلاح طلبان پيروز نشوند. در هر حال از اصلاح طلبان حمايت مي کنم.

-فکر مي کنيد اصلاح طلبان شانسي براي بازگشت دارند؟

من تقريباً ترديدي ندارم که اصلاح طلبان با قدرت بازخواهند گشت. اين بيش از اينکه به تلاش اصلاح طلبان مربوط باشد، به ناکارآمدي دولت نهم مربوط است. از نظر من دولت نهم و جناب آقاي احمدي نژاد شرايط کامل يک بازنده انتخاباتي را دارند. مطمئنم ايشان وارد هر ميدان مسابقه يي بشوند، خواهند باخت. مهم نيست مسابقه کشتي باشد يا مسابقه فوتبال عربستان. يعني بعيد مي دانم مردم، اصلاح طلبان، ميانه روها و اصولگرايان و حتي اعضاي هيات دولت نهم هم به آقاي احمدي نژاد راي بدهند. از طرف ديگر اصلاح طلبان هم شرايط خوبي دارند. آقاي موسوي مثل فارست گامپ گچ پايش باز شده است و دارد تندتند مي دود، و ديگر هر چه فرياد مي زني هم توقف نمي کند. از سوي ديگر آقاي کروبي هم با يک تيم قوي آمده. من واقعاً اگر مصلحت نمي دانستم که بايد به موسوي راي بدهم و جنبه هاي کاريزماتيک او را در پيروزي موثر نمي دانستم، ترديدي از حمايت از کروبي که در کنارش کرباسچي، عبدي، ابطحي و مهاجراني هستند، نمي کردم. از طرفي خاتمي نيز زيبا و درست بازي کرد. اينها نشانه درس گرفتن از شکست هاي قبلي است. از نظر من اصلاح طلبان برنده انتخابات هستند و در روزهاي آينده اين پيروزي را پررنگ تر احساس خواهيم کرد.

-اصلاح طلبان دو نگراني دارند؛ يکي به اجماع نرسيدن دو کانديداي انتخابات و تقسيم شدن راي ها و ديگري داغ نبودن تنور انتخابات در ميان مردم کوچه و بازار. راجع به سرد بودن فضاي انتخابات مي توان به يادداشت سيدمحمدعلي ابطحي نيز اشاره کرد.

به نظر من اصلاح طلبان وضع خوبي دارند؛ يک گروه آنها که به لحاظ جنس سياسي، اقتصادي و نوع پايگاه اجتماعي متفاوت هستند، پشت سر کروبي اند و اين خوب است. گروهي ديگر که فعلاً اکثريت دارند، يعني طبقه متوسط شهرنشين، و احزاب اصلاح طلب مثل مشارکت و مجمع و مجاهدين انقلاب پشت سر ميرحسين موسوي هستند. اين دو دارند کار مي کنند و رفتارشان با قبل فرق مي کند. مهم اين است که اين دو اولاً تلويحاً پذيرفته اند که با همديگر درگير نشوند و ثانياً اين دو راي همديگر را نمي برند و نمي خورند. پايگاه و نقطه هدف اين دو متفاوت است. طبيعي است که لزومي به اجماع اوليه نيست. در ماه فروردين، روز بيست و دوم اگر کروبي يا موسوي يکي شان کنار بکشد، انگار همه بازي را بدهند به طرف مقابل، الان به هيچ وجه کروبي يا موسوي نبايد کنار بروند. حتي آقاي خاتمي هم از نظر من اشتباه کرد که تا پايان فروردين نماند. نبايد يک هدف مشخص را جلوي توپخانه راست ها گذاشت. الان کروبي راي بسياري از سنتي ها، روستاها و مناطق خاصي از کشور را مي گيرد. آقاي موسوي هم راي بسياري از نيروهاي مذهبي اصولگرا را مي گيرد. معلوم است که يک جانبازي که دوستش خودش را به خاطر زندگي ناگواري آتش زده است، به ميرحسين راي مي دهد. براي خيلي ها فرق ميرحسين و جناب احمدي نژاد در اقتصاد و سياست خارجي فقط اين است که ميرحسين چپ است، ولي موفق بود، آقاي احمدي نژاد هم چپ است ولي ناموفق بود. ميرحسين در شرايط بد، کشور را نسبتاً خوب اداره کرد، آقاي احمدي نژاد با همه امکانات نتوانست کشور را اداره کند. از طرف ديگر من فکر مي کنم دماسنج آقاي ابطحي مثل ساعت آقاي کروبي احتمالاً کار نمي کند. شور و حالي که در ميان مردم است تقريباً بي سابقه است. منتها اين اصلاح طلبان هستند که چون از دور دست شان بر آتش است فکر مي کنند تنور سرد است. صداي جلز و ولزش از آقاي کلهر و خانم رجبي مي رسد، کجاي قضيه سرد است؟ داستان اين است که اصولگرايان نمي دانند چه کنند و در آن طرف هيچ شور و شوق و نشاطي وجود ندارد.

-آقاي نبوي، ظاهراً از سال 61 تا 64 که دوره نخست وزيري ميرحسين است، شما مسوول دفتر سياسي وزارت کشور بوديد. به ذهن اين گونه خطور مي شود که وجود شما در اين سمت باعث حمايت تان از ميرحسين شده است.

البته که درست نيست. من دلبستگي خاصي به گذشته شغلي خودم ندارم و حتي از آن دفاع هم نمي کنم. دوراني بود که همه ما به شکلي داريم سعي مي کنيم تغييرش بدهيم، اما معناي اين حرف مي تواند اين باشد که من مي دانم در آن روزها چه خبر بود و سيستم حکومتي چگونه اداره مي شد. من آقاي موسوي و شيوه کار ايشان را مي شناسم. اما اگر به گذشته برگردم دوستي من با محسن مخملباف که ايشان مورد حمايت مهندس موسوي بود و اينکه من از سال 1365 تا سال 1368 با سينمايي کار مي کردم که با واسطه يا بي واسطه تحت حمايت موسوي بود در اين تصميمات نقش دارد، البته مهم ترين دليل علاقه من به آقاي موسوي يا حتي کروبي يا حتي قاليباف، جناب آقاي احمدي نژاد است که من را به آقاي موسوي علاقه مند مي کند.

-به نظر شما آقاي موسوي که شما در 20 سال پيش مي شناختيد به موسوي امروز چه مقدار شبيه است؟

به همان اندازه که آقاي کروبي و آقاي خاتمي و آقاي معين يا آقاي عبدالله نوري يا آقاي منتظري يا محسن مخملباف يا آقاي ابراهيم نبوي شبيه گذشته هستند، يعني در واقع هيچ شباهتي به لحاظ بسياري از باورها ندارد، اما چرا، شباهت هايي وجود دارد، معمولاً گذشت زمان چيزهايي را حفظ مي کند و چيزهايي را تغيير مي دهد. من از موسوي به خاطر آنچه بود، حمايت نمي کنم. آخرين باري که من آقاي موسوي را در ايران ديدم، چهار ماه قبل از خروجم از ايران بود، يعني پنج سال و نيم قبل؛ همان زماني که آقاي هاشمي را ديدم و خيلي هاي ديگر را. خيلي از افراد مي گويند ميرحسين مدت ها نبود، و در جريان نيست، داستان دوستي است که هر گاه مسافرت مي رفت، به من مي گفت؛ «کجايي؟ مدتي است نمي بينمت،» در حالي که ما جايي نرفته بوديم، خودش رفته بود. ميرحسين در همين کشور زندگي مي کرد و ما نمي ديديمش، ولي او در جريان همه چيز بود، همان طور که وقتي آقاي خاتمي از کتابخانه ملي وارد دفتر رياست جمهوري شد، در جريان همه چيز بود.

-زمان نخست وزيري ميرحسين دوران بگير و ببند جوانان بود. دست هاي زيادي رنگ شد، موهاي زيادي کوتاه شد و... ميرحسين در آن زمان سکوت کرد و هيچ نگفت. حال ايشان مي گويند گشت ارشاد را جمع مي کنند. با توجه به اينکه شما مسوول دفتر سياسي وزارت کشور بوديد شايد اطلاع داشته باشيد که اين رفتار آقاي ميرحسين جزء تغييرات شان محسوب مي شود يا اعتقاد داريد در آن زمان هم با آن رفتارها مخالف بودند؟

تندروي عليه جوانان يا جامعه در دهه 60 حاصل انديشه ميرحسين موسوي نبود. اين تندروي به عنوان يک خصلت انقلابي در جامعه وجود داشت و اتفاقاً وجه غالب جامعه بود. اينکه اين انقلابيون چرا در آن روزها انقلابي بودند و رفتارهاي خشونت آميز مي کردند، البته نه جاي دفاع دارد و نه اگر هم جاي دفاع داشته باشد من حاضرم از آن دفاع کنم، اما طبيعي است که در يک جامعه انقلابي يکي بزند، يکي بکشد، يکي ترور کند، يکي اعدام کند، چيزي که طبيعي نيست اين است که جامعه انقلابي پس از ته نشين شدن و آرامش افرادش اصلاح بشوند و بگويند که قصد مبارزه با خشونت دارند و عذر بخواهند و خودشان را درست کنند و اصولاً جريان اصلاح همين است.

جريان انقلابيگري يک جريان عمومي در سال هاي دهه 60 بود، چه در ميان روشنفکران، چه مذهبي ها، چه مدافعان حکومت و چه مخالفان آن، چيزي که امروز وجود دارد اين است که آدمي مثل من قبول مي کند در گذشته اشتباهاتي بوده و مي خواهد خودش را اصلاح کند، و دوستاني مثل آقاي احمدي نژاد و خانم فاطمه رجبي تازه فيل شان ياد سال 1360 کرده است و مي خواهند به انقلابيگري برگردند. دولت موسوي که دولت خشونت عليه جامعه نبود. دولت موسوي دولتي بود که جامعه ايران را در شرايط جنگي اداره مي کرد. اين دولت با تمام قدرت در کار اداره کشور بود. جريان طرفدار خشونت در آن روزها جريان راستگرايي بود که در سيستم قضايي حضور داشت و کاري هم به دولت نداشت. پدران خشونت آن روزها همين دوستاني هستند که امروز دارند جريان راست را اداره مي کنند.

-به نظر شما فاطمه رجبي و کساني که امروز از موسوي انتقاد مي کنند امتداد همان جريان راست دهه 60 هستند؟

بگذاريد نکته يي را روشن کنيم. خانم رجبي در ميان دوستان شان تنها کسي است که به موسوي حمله کرده است، البته اين موضوع ربطي به موسوي ندارد، يادتان باشد که خانم رجبي به هر کسي که به رئيس همسرش انتقاد کند، حمله مي کند، فرقي نمي کند اين آدم خاتمي باشد يا هاشمي يا حتي برادر خودش. خانم رجبي به شخص محترمي مثل خاتمي اهانت هاي ناگواري کرد. ايشان جايي براي شرم باقي نگذاشت و زشت ترين الفاظ را براي محترم ترين افراد به کار برد. ايشان و دوستان شان حرمت هايي را شکستند که جامعه ايران به آن نياز دارد. ما به محترم بودن مرجعيت نياز داريم. جامعه ايران 400 سال افتخارش اين بود که اگر کسي به هر دليل مظلوم باشد و بخواهد ملجا و پناهي بيابد، مي تواند به خانه يکي از مراجع برود و کسي حق ندارد وارد آن خانه شود.

خانم رجبي و کساني مثل آقاي احمدي نژاد و دوستان شان حرمت مرجعيت و احترام بزرگان را از بين بردند. آنها سال ها است که مراجع، روحانيون، بزرگان، شيوخ و اقطاب را بي حرمت کردند. هيچ پادشاهي نتوانست تا اين حد بر اقطاب معنوي ايران بي حرمتي کند. اين دوستان با آقاي جوادي آملي و آقاي منتظري و با بسياري از بزرگان آن کردند که هيچ کس شهامت نداشت بکند، و اين را نه از سر دانايي که از سر قدرتخواهي کردند. خانم رجبي يک مقاله نوشته است که به قول خود ايشان سه وزارتخانه در زمان خاتمي ايشان را محروم کردند. چنان از آن سه مقاله و فشارهاي دوران خاتمي حرف مي زندکه استالين از محاصره روسيه توسط آلمان ها حرف نمي زد، ايشان و دوستان شان در دهه 60 هم براي مراجع حرمت نگذاشتند.

آقاي مهدي نصيري که با يک واسطه به آقاي احمدي نژاد مربوط مي شود، رک و راست به يکي از بزرگ ترين مجتهدين زمان مان گفت «رمال»، اين خانم ها و آقايان،آقاي منتظري و ساير بزرگان را مورد اهانت قرار دادند، نه به خاطر اينکه با خرافات مخالف بودند، فقط به خاطر قدرت. اگر آقاي احمدي نژاد نبود، آقاي الهام بايد ماه ها دنبال کار مي گشت تا به عنوان معلم حق التدريسي درس بدهد يا خانم رجبي بايد مثلاً تايپيست فلان موسسه قرض الحسنه مي شد. معلوم است که وقتي اين افراد موقعيتي پيدا مي کنند، روحاني که هيچ، خدا را هم حاضرند زير دست و پا له کنند. گروهي که آبادگران را تشکيل مي دهند و آنان که در لويزان از بچه هاي تحکيم انشعاب کردند و بعداً با جريان راست رفتند منشاء مهم ترين خشونت هاي کشورند. الان هم مي خواهند ايران را برگردانند به روزهايي که ما از آنها مي گريزيم، نه ما، که همه عقلاي قوم از آن مي گريزند. انقلاب ايران يک دوران گذار بود براي رسيدن به يک حکومت که اين حکومت بايد تبديل به کشوري نمونه و مناسب براي زندگي مردم شود، اصلاح مهم ترين کار براي اين کشور است.

-شما بارها و بارها نسبت به يادداشت هاي خانم رجبي واکنش نشان داديد. تصور شما اين است که خانم رجبي نماد يک جريان است يا نه؟

من يادداشت هاي زيادي درباره خانم رجبي نوشتم، و به همين دليل فکر کنم شايد از آقاي الهام بهتر ايشان را مي شناسم، به نظر من ايشان در جهان اسلام يک پديده است، يک زن که از مهم ترين مردان قدرتمند کشور انتقاد مي کند، البته کاش ايشان بعد از انتقادات شان از مخالفان دولت اين همه سفر حج نمي رفتند و بيشتر تهران مي ماندند، يا کتاب شان توسط دولت و با کمک مالي دولت چاپ نمي شد، چون حتي در غيراين صورت هم کتاب ايشان خريدار داشت. مشکل اين است که وقتي شما به عنوان يک فداکار يا ايثارگر شناخته مي شويد، مردم انتظار دارند حداقل يک رنجي هم بکشيد، نه اينکه فداکار و ايثارگر باشيد و دائماً هم مردم را کتک بزنيد. با همه اين احوال من وجود خانم رجبي را براي شرايط فعلي کشور بسيار مغتنم مي دانم، به خصوص اينکه ايشان اگر به عنوان مدافع آقاي احمدي نژاد در صحنه حضور داشته باشند، اين يک گام بزرگ براي پيروزي آقاي موسوي خواهد بود.

-شنيده مي شود فلاحيان، مسيح مهاجري، احمد توکلي و بسياري از کساني که تفکرات جناح راست را نمايندگي مي کنند حال به طور تلويحي از موسوي حمايت مي کنند. علت را در چه مي بينيد؟

علتش کاملاً طبيعي است، اگر جز اين باشد بايد در صداقت شان شک کرد. اصولاً احمدي نژاد دو نظريه مهم دارد؛ يکي نظريه تقدم عدالت براي حمايت از گروه هاي تهيدست، دوم تقدم استقلال کشور به عنوان يک شخصيت ضدامريکايي- يا با زبان کلانتري- ضداستکباري. اين دو ويژگي خصائلي هستند که اکثر راي دهندگان و نيروهاي سياسي به آنها توجه مي کنند، وگرنه کسي به خاطر اينکه ايشان دائم السفر هستند يا کاپشن مي پوشند که طرفدار ايشان نيست. حالا مشکل اصولگرايان حامي جناب آقاي احمدي نژاد اين است که اتفاقاً آقاي موسوي هم همين شعارها را مي دهد، با اين تفاوت که آقاي موسوي در هشت سالي که اين شعارها را مي داد، بدون داشتن امکانات و پول نفت و در شرايط جنگي نسبتاً موفق بود، اما آقاي احمدي نژاد با داشتن 300 ميليارد دلار پول و داشتن اختيارات هر سه قوه و کابينه يکدست ناموفق بود.

آقاي احمدي نژاد اگر يک دهم بودجه مصرفي را به آقاي موسوي مي داد ايشان مي توانست تمام وعده هاي رئيس جمهور را کنترات و آنها را عملي کند. اصولگرايان راستگو و کساني که به اصول انقلاب اعتقاد دارند، طبيعي است که بايد از ميان دو آدمي که دو وعده شبيه به هم مي دهند، آن يکي را انتخاب کنند که عرضه دارد، و طبيعي است که موسوي آدم باعرضه يي است. البته موسوي چيزهاي ديگري هم دارد؛ آدمي است که تيم دارد، خردمند است، اهل فرهنگ است، نگاهش به جهان نگاه محترمانه يي است، منزلت ايران را حفظ کرده و مي کند و از همه مهم تر اينکه آقاي موسوي تنها کسي است که مي تواند ما را از دست اين اشتباهات آقاي احمدي نژاد نجات دهد.

-منظور شما اين است که از نظر آنان احمدي نژاد و ميرحسين موسوي يک جور فکر مي کنند؟

نه، منظورم اين است که آقاي موسوي و احمدي نژاد در دو مورد نزديک به هم فکر مي کنند؛ يکي شان مي تواند فکرش را عملي کند، آن يکي نمي تواند، به همين دليل آنها طرفدارش هستند. البته گفتم موسوي به آزادي، فرهنگ و خيلي چيزهاي ديگر اعتقاد دارد که آقاي احمدي نژاد ندارد. البته اين هم به قول بنيامين «بمونه» که آقاي احمدي نژاد مي خواهد اداي دولت موسوي را دربياورد، ولي موسوي خودش است.

-گفته مي شود کروبي هويتش بيش از موسوي به اصلاحات نزديک است و موسوي را نماينده مطالبات اصلاح طلبان نمي دانند.

ببينيد، من تا دو ماه قبل برايم اهميتي نداشت که آقاي کروبي چه مي کند، نه تندي هايش برايم معقول و مقبول بود و نه حتي برخوردهاي تشکيلاتي و برنامه هاي موثرش در اين چهار سال را دنبال مي کردم. اصلاً ايشان در نقطه کور ذهن و چشم من بود، اما در دو ماه گذشته انتخاب آقاي کرباسچي، و جذب افرادي مثل مهاجراني، عباس عبدي و ابطحي به سوي ايشان به من نشان مي دهد ما با يک کروبي سروکار داريم که عاقل، اهل خرد و سياست و شجاع است و به فکر به دست گرفتن قدرت و اداره آن است. اينها نشانه هاي خوبي است، شايد اگر هر کسي جز ميرحسين موسوي بود، و اگر خاتمي آن بيانيه انصراف را نمي داد من با دل و جان براي آقاي کروبي کار و تلاش مي کردم ايشان موفق شود، در حال حاضر هم ايشان را مقتدر مي بينم، منتها از نظر من اين آقاي موسوي است که حاصل عمل تشکيلاتي اصلاح طلبان است، يعني عمل ائتلاف، انصراف، حمايت گروه ها، اجماع تشکل ها براي انتخاب او شکل گرفته، و اين براي من اهميت دارد.

من معتقدم بايد نظم سياسي داشته باشيم. اگر قرار است خاتمي به نفع موسوي انصراف بدهد، من به عنوان حامي خاتمي از موسوي حمايت خواهم کرد. البته ممکن است فکر کنيد اين يک تبعيت کورکورانه است، اما چنين نيست، اين نظم سياسي است؛ چيزي که سال ها نداشتيم. از طرف ديگر از نظر من آقاي موسوي براي پيروزي در مقابل آقاي احمدي نژاد شانس بيشتري دارد. موسوي شخصيتي کاريزماتيک است و حتي مي خواهم بگويم دور بودنش از قدرت خود يک عامل موثر است. يادتان باشد چه در مورد خاتمي، يا احمدي نژاد مردم افراد بيرون قدرت را به افراد درون قدرت ترجيح دادند. من شانس موسوي را بيشتر مي دانم.

البته بخشي از علاقه من هم به رويکردهاي هنري او برمي گردد. من شاهد اين بوده ام که شخص موسوي بارها از هنرمندان مغضوب و مظلوم دفاع کرد. البته من در چند نوشته ام گفته ام و تصريح کرد ه ام که ما براي پيروزي اصلاحات آمديم. من هرگز برخلاف دور قبل عليه نامزدهاي ديگر اصلاح طلب چيزي نخواهم نوشت و از موسوي حمايت مي کنم، اما اگر ببينم آقاي کروبي دو هفته قبل از انتخابات موفق شده است موجي بزرگ ايجاد يا کابينه يي عالي معرفي کند يا موسوي رفتاري ناشايست بکند طبيعي است که در روزهاي آخر هم به طرف کروبي خواهم رفت و هم از موسوي خواهم خواست براي کمک به اصلاحات به نفع کروبي کنار برود يا برعکس. اما در هر حال به هيچ کدام از اين دو بزرگوار توصيه نمي کنم که تا دو هفته قبل از انتخابات کنار بروند.

-در اين دوره نسبت به دوره قبل بحث تحريم انتخابات به صورت جدي مطرح نشده است، فکر مي کنيد چرا کساني که در دوره قبل تحريم کردند حال سکوت کرده اند؟

شما در هر جايي باشيد لازم است روزنامه يي در دست بگيريد، يا تلويزيون روشن کنيد، يا پاي اينترنت برويد، يا ميدان تره بار برويد و گوجه فرنگي و پياز بخريد، يا خانه اجاره کنيد يا هر کاري بکنيد، متوجه حضور جناب آقاي احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور خواهيد شد و طبيعتاً همه مي دانند که حضور ايشان حاصل تحريم انتخابات توسط برخي از گروه هاي اجتماعي يا صنفي است، طبيعي است که مردم نخواهند چنين حوادثي ديگر تکرار شود. به نظر من تحريم انتخابات ديگر معني ندارد. تحريم کنندگان مي گفتند ما مي خواهيم تحريم کنيم تا حکومت مشروعيتش را از دست بدهد، و واقعاً هم دفعه قبل نيمي از مردم در انتخابات راي ندادند. چهار سال تحريم کنندگان وقت داشتند که مشروعيت نداشتن جمهوري اسلامي را اثبات کنند، الان هيچ کدام از آنها پيدايشان نيست.

گروهي هم مي گفتند ما راي نمي دهيم تا اوضاع آنقدر بد بشود، آنقدر بد بشود، آنقدر بد بشود... که خارجي ها حمله کنند و.... وقتي پاي حمله امريکا به ميان آمد، حتي بسياري از آن تحريم کنندگان هم حاضر نبودند در بدترين شرايط کوچک ترين لطمه يي به کشورمان بخورد. خودشان مي گفتند اگر جنگ بشود مي رويم ايران و جان مي دهيم، در حالي که قبل از آن مي توانستند فقط يک راي بدهند تا چنين مشکلاتي ايجاد نشود. البته عمده ترين جريان تحريم مربوط به کساني است که بيرون ايران زندگي مي کنند و قصد بازگشت به ايران ندارند، ولي به هر نحو نزد دوستان و فاميل و آشنا به عنوان فعال سياسي يا مفعول تشکيلاتي شناخته شده اند. خيلي از اين افراد تحريم مي کردند چون واقعاً برايشان فرقي نمي کرد هاشمي رئيس جمهور باشد يا احمدي نژاد.

طبيعي است، چون وقتي شما در نيويورک زندگي مي کنيد يا در پاريس و قصد بازگشت هم نداريد خيلي اوقات حتي به نفع تان است کسي سر کار بيايد که اوضاع بدتر بشود. وقتي کسي معتقد است کسي بيايد که مردم بيشتر اذيت بشوند، مي خواهد مشکل شخصي خودش را حل کند و برايش اهميتي ندارد که 70 ميليون نفر چه بدبختي بکشند. اين جريان تحريم هم به نظر من تا حد زيادي به خاطر رفتن بوش و جريان تند ضدايراني و آمدن آقاي اوباما کمرنگ شده است. به نظرم تحريم انتخابات ديگر دليل بين المللي يا اجتماعي و سياسي ندارد، و بيشتر يک بازي شخصي براي برخي نيروهاي سياسي است که دچار بيماري بي مسووليتي سياسي هستند.

-فکر مي کنيد يک موج قدرتمند اجتماعي ايجاد خواهد شد که بتواند انتخاباتي حماسي براي اصلاح طلبان برگزار شود، همانند دوم خرداد 76؟

تقريباً يقين دارم اين اتفاق خواهد افتاد و براي وقوع آن تلاش مي کنم. مي گويند يک رودخانه هرگز تکرار نمي شود، به نظر من دوم خرداد قبلاً رخ داد و تمام شد. يک خاطره زيبا است که دوستش داريم، نبايد منتظر تکرارش باشيم، اما به نظرم حضور مردم ايران براي نجات کشور از بحران بي کفايتي و بي لياقتي و خطر ملي چيزي است که رخ خواهد داد و همه بايد کمک کنيم تا به زيباترين شکل اين اتفاق بيفتد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388   توسط عسکری  | 
 

پلکان - تاریخ

منبع: A man called old fashion

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388   توسط عسکری  | 
قطعا این دیگر از شانس بد من نیست که 12 ساعت را در طی دو روز فقط به خاطر تاخیر قطار تلف کرده باشم
قطار چهارشنبه شب تهران به یزد به جای ساعت 5 صبح ساعت 11 ظهر در ایستگاه یزد لنگر انداخت و  در ازای این همه وقت از دست رفته (و چه بسا روز از دست رفته) راه آهن جمهوری اسلامی لطف کرد و نصف ارزش بلیط (یعنی حدود 3000 تومان) را استرداد کرد و با یک بیسکویت و یک ساندیس هم دهان ما را بست.

درست دو شب بعد، قطار یزد به تهران همین بلا را بر سر مسافران آورد. قطاری که قرار بود ساعت ۴ برسد ساعت ۱۰ رسید و همان الطاف راه آهن تکرار شد.

نمی دانم آقای وزیر که هر از چند وقت در قالب شو تلویزیونی نظارت خود را بر مجموعه تحت مدیریتش نشان می دهد و تاکید می کند که باید کار مردم را راه انداخت از این فاجعه (تاکید میکنم فاجعه) خبردار هست یا دارد شو بعدی خود را تدارک می بیند

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388   توسط عسکری  |