



محسن رضایی پس از خروج از سپاه تابحال (یعنی حدود ۱۲سال) تنها دبیر مجمع بوده است. میرحسین هم پس از نخست وزیری تابحال عضو مجمع و رییس فرهنگستان و استاد دانشگاه بوده. تفاوت رضایی و میرحسین در این است که او رسانه ای برای ابراز وجود داشته و این....
وضعیت احمدی نژاد به مراتب بدتر است. احمدی نژاد را چهارسال پیش هیچکس (حتی عاشقان سینه چاکش) نمی شناختند. آنها تنها دل به شعارهای او بستند. او قبل از انتخابات ۸۴ در چه پستی (در حد وزارت یا سایر اعضای کابینه) مسوولیت داشت که مردم مدیریت او را دیده باشند؟ اگر واقعا لطف صداوسیما در نمایش جلسات او با مردم تهران نبود چه کسی می دانست که اصلا احمدی نژاد کیست، مرامش چیست، تخصصش چه هست و به چه تضمینی آنچه را قول داده انجام می دهد؟
امروز که چهار سال از دوران استثنایی حکومت احمدی نژاد گذشته و بالطبع ما او را بهتر از قبل می شماسیم، وضعیت نه بهتر که صدبار بدتر از قبل است. امروز ما که هیچ، مردم دورافتاده ترین روستاهای دورافتاده ترین کشورهای این جهان هم او را می شناسند، همان ها که ما نمی دانیم در کجای گیتی هستند. امروز دنیا او را می شناسد، اما به چه؟
به اینکه در گوشه ای از جهان مردی به انتخاب مردم رییس جمهمور شده است که در جلوی جمع چندهزارنفره دانشجویان ادعا می کند در کشورش هیچ همجنس بازی وجود ندارد
به اینکه جلوی یک روحانی برجسته روایت یکی از همراهیانش را نقل قول می کند که انگار هاله ای از نور بالای سر او دیده است
به اینکه در جمع مردم می گوید دخترکی را می شناسد که انرژی هسته ای را دوباره کشف کرده است
به اینکه در جمع متخصصان عمران و در یک همایش مربوط به مقاومت در برابر زلزله می گوید دنیا زیر پای مومن نمی لرزد.
آیا واقعا بهتر نیست که انسان ۲۰سال نباشد تا اینکه اینگونه باشد؟ بهتر نیست نباشیم تا اینکه با بودنمان آبرویی برای مردممان نگذاریم؟ دردآور این است که امروز احمدی نژاد سمبل ایران و ایرانی شده است.
پاسخ های موسوی را به پرسش هایی که حول ایشان مطرح است بخوانید:
به گزارش قلم در دانشگاه گيلان پرسشی درباره استعفای موسوی در اواخر دوران نخستوزیریاش مطرح شد. وی گفت: من تنها یکبار استعفا دادم و این استعفا زمانی صورت گرفت که احساس کردم، نمیتوانم به وظایف قانونی خود عمل کنم. امام (ره) این استعفا را قبول نکردند و آن اطلاعیه مشهور را دادند. بعد از آن بلافاصله من خدمت امام(ره) رسیدم و با ایشان صحبت کردم و بعد از آن استعفا ایشان تا آخر حیات پربرکتشان از دولت حمایت کردند.
موسوی همچنین با اشاره به تکرار پرسشهای مختلف درباره استعفای خود در دوران نخستوزیری در برنامههای مختلف سفرهای استانی تاکید کرد: امیدوارم جوابی که به این سوال دادهام برای دوستان کافی باشد و امیدوارم دوستانی که با هم ارتباط دارند، دیگر این سوال را نپرسند زیرا مجبور خواهم شد ابعاد دیگری از این استعفا را بشکافم که به نفع این دوستان نخواهد بود.
در ادامه این جلسه یکی از دانشجویان پیش از بیان پرسش خود به روبانها، شالها و پرچمهای سبزی که در دست بسیاری از دانشجویان بود، اشاره کرد و آنها را دستمال سبز نامید که با اعتراض دانشجویان مواجه شد و مهندس موسوی در واکنش به این اظهارات گفت: این دستمال که شما میگویید، یک نماد است. رنگ سبز نماد اهل بیت(ع) و پرچم امیرالمومنین علیابن ابیطالب (ع) است. ما با این نماد نیت خود را میرسانیم. بیان همین اظهارات نشان میدهد که این نماد موثر است و باید در سراسر کشور گسترش پیدا کند. در غیاب رسانه ملی این نماد موثر است. ما با این نماد هم مظلومیت خود را میرسانیم و هم نشان میدهیم که ما به اصول و ارزشها معتقدیم.
با برخی پرسشها و مطرح کردن برخی مسایل کاری نکنید که شان حضرت امام(ره) پایین بیاید
این دانشجو پس از اظهارات خود این پرسش را از مهندس موسوی مطرح کرد که آیا پس گرفتن مسوولیت تعزیرات حکومتی از شما به دلیل این نبود که امام (ره) دیگر به شما اعتماد نداشت؟
موسوی در پاسخ گفت: زمانی در کشور به دلیل اختلافاتی که در دولت بود و نیز به خاطر ضرورت دوران جنگ حضرت امام(ره) طی حکمی مسوولیت سازمان تعزیرات حکومتی را با حکم حکومتی به من محول کردند؛ برای اینکه این سازمان بتواند از اقشار مستضعف حمایت کند، جلوی گرانفروشی را بگیرد و با فساد مبارزه کند. این مساله بر حسب ضرورتی به دولت محول شده بود و به محض آتشبس آن ضرورت برداشته شد.
یکی از دانشجویان سوال کرد: مگر در دولت شما نبود که در دانشگاهها دیوار کشیدند و دختر و پسرها را از هم جدا کردند؟
موسوی پاسخ داد: در دوران من گروههای چپ و راست بودند؛ یک عده از گروههای راست که با دولت خوب نبودند برای جدا کردن خانمها و آقایان در یکی از دانشگاهها دیوار کشیدند که این خبر در همان روزهای اول به گوش حضرت امام(ره) رسید و امام (ره) با پرخاش دستور دادند که این دیوار را برچینند. متاسفانه شما با این سوال میخواهید این مساله را به پای من بریزید؛ نه! من مخالف این مساله بودم.
همین دانشجو سوالی دیگر را درباره مساله ملی مذهبیها که در نشستهای دانشجویی میرحسین موسوی از سوی طیفی خاص به شکلی از پیش طراحی شده مطرح میشود، پرسید و خطاب به موسوی گفت: آیا نشست و برخاستهای شما با گروههای ملی مذهبی چراغ سبزی به غربیها نیست؟
نخستوزیر دوران دفاع مقدس پاسخ داد: آیا نشست و برخاست به معنای این است که من مثلا قراردادی با آنها بستهام یا آیا به این معناست که اینها را شهروند نمیدانم؟ من در اول صحبتهایم به این مساله اشاره کردم. از اول انقلاب با این گروهها اختلافاتی داشتیم و همه این را میدانند و ابهامی در این زمینه وجود ندارد اما ما در کشور گاهی سیاستهایی را به کار میگیریم که خود ملی مذهبیها وقتی به ما نگاه میکنند، میگویند چقدر به غرب نزدیک شدهاید. گمان نمیکنم که آنها در زمان عید، نامه تبریک به آقای اوباما فرستاده باشند.
وی ادامه داد: من یقین دارم اگر به آن آقایان گفته میشد که حضور در اجلاس دوربان در سوییس چه مشکلاتی دارد، قطعا آنها در آن اجلاس حاضر نمیشدند. من نشست و برخاست و ارتباطی ندارم و مطرح کردن این بحثها برای تاثیرگذاری بر فضای انتخابات است و اینها را مطرح میکنند برای اینکه شاید من حرفی خلاف عقاید خود بزنم اما غیرممکن است که برخلاف عقیده خود حرفی بزنم.
به گزارش خبرنگار اعزامی قلم نیوز، موسوی در ادامه در پاسخ به پرسش یکی از دانشجویان راجع به نحوه انتخاب مدیران و استفاده از طیفهای حامی خود در این زمینه اظهار کرد: من قبلا هم گفتهام که به صورت مستقل به صحنه آمدهام و در عین حال اعتقاد و علاقه به گروههای مختلف دارم. من به معنای واقعی معتقد به شایستهسالاری هستم و خویشاوندی، دوستی و باجناقی را علامتی برای شایستگی نمیدانم.
نخستوزیر دوران دفاع مقدس با اشاره به اینکه در دولت دوران دفاع مقدس حدود 9 نفر از هیات دولت کاملا با من از نظر سیاسی مخالف بودند ولی آنها هم فعالیتهای خود را داشتند بیان کرد: در عین حال در دوره اول نخستوزیری، آقای ناطقنوری وزیر کشور من بود که در کار خود نیز بسیار قوی بود اما با من همسو نبود و با این حال وقتی مسایل کشور و ملی مطرح میشد و دور یک میز مینشستیم، قویترین همکاریها را با یکدیگر داشتیم. در دور دوم آقای محتشمیپور را به عنوان وزیر کشور خود انتخاب کردم و ایشان هم جزو قویترین وزرای کابینه بودند. در آن زمان وقتی نخستوزیر به خارج از کشور میرفت باید نمایندهای را در داخل کشور برای پیگیری امور معرفی میکرد که من در دوره اول آقای ناطقنوری و در دوره دوم آقای محتشمیپور را انتخاب میکردم.
موسوی در ادامه با بیان توضیحاتی در پاسخ به پرسشی درباره عدم حضورش در 20 سال گذشته، گفت: بعد از اتمام دوران نخستوزیریام، نگرانی از این نداشتم که اگر قواعد و قوانین رعایت شود، افرادی با گرایشهای مختلف روی کار بیایند. یکی دیگر از دلایل حضور نداشتنم این بود که من به مسایل فرهنگی اهمیت فوقالعادهای میدهم و بین حوزه سیاست، اقتصاد و فرهنگ، نوعی درهم آمیختگی میبینم. در این بیست سال به طور گسترده به مسایل فرهنگی پرداختم و در کنار آن عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بودم و در کادر علمی علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس حضور داشتم؛ در فرهنگستان هنر نیز بهترین رابطه را با جامعه میلیونی فرهنگی داشتهام و آن خدمت را ابدا کم نمیدانم.
وی اضافه کرد: در دوره نهم احساس کردم که بالاخره یک نفر انتخاب خواهد شد و قواعد و قوانین را رعایت خواهد کرد. در این دوره پس از این چند سال چند عامل را موجب حضور خود میدانم که یکی از مهمترین آنها قانونگریزی دولت است که من آن را برای نظام مهلک میدانم. اگر دولت به هر بهانهای قانون را رعایت نکند سنگ روی سنگ بند نمیشود.
نخستوزیر دوران دفاع مقدس، منحل کردن بسیاری از شوراهای تصمیمگیری در کشور را از جمله دیگر مشکلات امروز و دلایل حضور خود عنوان کرد و افزود: دراین دوره متاسفانه با منحل کردن سازمان بسیار حساس مدیریت و برنامهریزی مواجه شدیم. من، سخنگوی کمیسیون اجرایی بازبینی قانون اساسی در سال 68 بودم و جزو مسایل پیشنهادی من همین مساله برنامهریزی و سازمان امور استخدامی بود. متاسفانه در شرایط فعلی شاهد این مساله هستیم که یکی از افتخارات دولت این شده که سازمان مدیریت و برنامهریزی را منحل کنند و طوری نشان دهند که گویی آن را آمریکایی و صهیونیستها ایجاد کردهاند.
وی در پایان بیان کرد: امام (ره) در اول انقلاب از ارتش حمایت کردند و همانزمان هم عدهای بودند که از این حرفها میزدند و میگفتند ارتش را رژیم پهلوی ایجاد کرده است. روش بیست سالهای را که دوست داشتم ادامه بدهم، کنار گذاشتم و به صحنه آمدم زیرا در خودم این قدرت را میدیدم که این مسایل و مشکلات را حل کنم.
هشدار دادستان کل کشور نسبت به استفاده از اموال دولتي براي انتخابات

منبع: A Man Called Fashion
آقاتهراني؛ بندگي خدا حکم مي کند به فردي راي دهيم که خدا مي خواهد
کارناوال تبليغاتي احمدي نژاد در قزوين
کروبي؛ نظاميان مجاز به دخالت در انتخابات نيستند
بخشي از بسيج مجاز به ورود به سياست شد
در دولت من سپاه رقيب بخش خصوصي نمي شود
حمله صفارهرندي به مديران دهه 60؛
الزام به شناسنامه دار کردن اعضاي صندوق هاي راي
جبهه آزادي حمايت خود از كانديداتوري كروبي را اعلام كرد
احتمال مناظره تلویزیونی نامزدهای ریاست جمهوری در ایران
تا شب انتخابات از دولت انتقاد خواهم كرد
احتمال كانديداتوري صادق طباطبايي
اصلاحطلبان تندرو ميخواستند ريشه انقلاب را بزنند
رضايي: از امام تقاضا كردم كه اجازه دهد اين آقا در پست بالا باشد
واکنش فرشاد مومني به اظهارنظر احمدي نژاد در خصوص انحلال سازمان مديريت و برنامه ريزي
سرلشگر رحیم صفوی: دولت زمان جنگ مشکلات اقتصادی و معیشتی را حل کرد

منبع: A Man Called Old Fashion
می ترسند از رضایی حمایت علنی کنند
نماینده ولیفقیه در مازندران: امام با سیاستهای اقتصادی میرحسین مخالف بود
موسوی تبريزی: نامه رهبری به ری شهری اعتراض مضاعف ایشان به دولت بود
حاشيههاي روز نخست ثبت نام انتخابات رياست جمهوري
سخنگوی جبهه مشارکت: دروغگوئی ها سبب نابسامانی های موجود است
محسن رضایی هم به عملکرد انتخاباتی صدا و سیما اعتراض کرد
آخرين وعده يك كانديدا: استخدام بانوان را در همه ادارات ممنوع ميكنم
انتقادآیت الله مهدوی کنی از شریعتمداری
صادق محصولی معتقد است که برخی از نامزدها تا 99 درصد اظهاراتشان تخریب دیگری است
آقای موسوی! اگر قرار باشد به آدمهای خوب رای دهیم که این قدر در این چهارساله حرص نمی خوردیم. آقای موسوی قرار نبود برای آنکه احمدی نژاد نباشد دیگری خود را مثل احمدی نژاد جا بزند. ما برای اداره این مملکت علم و اراده ای برای اجرای این علم می خواهیم. اگر از این دست چیزی دارید رو کنید نه اینکه بخواهید به مردم ثابت کنید که چقدر آدم متواضعی هستید، که چقدر مردم دوست هستید، که چقدر ساده زیست هستید.
ما آدم خوب نمی خواهیم. چهارسال حکومت آدم های خوب برایمان بس است. آدم خوب در اطرافمان بسیار هست، پدر و پدربزرگ و تمام اقوام من خوب هستند، به مانند خاطره زیر هم مردم را بارها یاری رسانده اند، آیا برای اداره کشور هفتادمیلیونی مناسب هستند؟
مهربانی تان را بگذارید برای خانواده تان، ما مهربانی نیاز نداریم.
متن زیر خاطره یک شهروند است از آقای میرحسین:
«صادق»، شهروند تهرانی با ارسال مطلبی به سایت قلم نیوز، خاطره ای شخصی را از مهندس موسوی بیان کرد. به گزارش قلم نیوز ، در این مطلب آمده است:
سر وصال؛ سر وصال؛ وصال شیرازی . . .
اینها جمله های کوتاه یک شهروند عادی تهرانی است که برای سریع تر رسیدنش به خیابان وصال شیرازی از مقابل دانشگاه تهران، پشت سر هم تکرار میشه و در سر و صدای انبوه ماشینهای مسافربر شخصی و غیرشخصی که به خاطر گرفتن کرایهی بیشتر حاضر به سوار کردن این تیپ مسافرها نیستند، گم میشه.
در همین حین و در حالی که آفتاب داغ مردادماه سال 86، جون هر جنبده رو برای طی کردن این فاصله کوتاه با پای پیاده میگیره، به ناگاه یک پراید سفید جلوی پات ترمز میزنه و با صدای آرام میگه: «جوون بیا بالا، کمتر کسی برای این مسافت کوتاه تو رو سوار میکنه». در ماشین پراید به سرعت باز میشه و اون مسافر خسته که حالا گرمای بسیار زیاد هوا علاوه بر پیشونیش قسمت هایی از پیرهنشو رو هم خیس کرده، سوار کشتی نجاتش تو اون لحظات پرترافیک و پر سر و صدا میشه.
حتما تا حالا تو این شرایط قرار گرفتید. آخ که بعد از لم دادن روی صندلی ماشین، یک نفس راحت چه حالی میده . . . مسافر جوون که به دلیل سریع سوار شدنش هنوز موفق به دیدن چهره راننده ماشین نشده بود، خوشحال از فتح این مسیر کوتاه، حالا به نشانهی قدردانی و تشکر از منجی خودش تو این گرمای طاقت فرسای تهران، رو به راننده میکنه و در همین موقع که میخواد اولین جملات تشکرآمیز رو به زبانش بیاره به ناگاه چهرهی راننده، زبان جوون مسافر رو به شمارش میاندازه . . .
م... مه... مهندس شما . . . !؟ باز هم همون صدای آرام که این بار با تصویر هم همراهه میگه: «خود من هم برای انجام کاری به خیابان وصال شیرازی میرم، دیدم برای این مسیر کوتاه کسی تو رو سوار نمیکنه.» نمیدونستم چی باید بگم.
بله؛ مهندس میرحسین موسوی، نخست وزیر دوران دفاع مقدس، همون راننده یا بهتر بگم ناجی اون جوون خسته بود که با پراید سفید شخصی خودش مثل اکثر شهروندان مهربون عادی سعی کرده بود تا به یک شهروند دیگه کمک کنه.
چراغ های راهنمایی و رانندگی که برخی مواقع از شدت طولانی شدن مدت زمان رنگ قرمزش تو رو به مرز عصبانیت میرسونه، این بار یکی پس از دیگری به سرعت سبز شدن تا من نتونم اون طور که باید و شاید با منجی خودم یا بهتر بگم یک شهروند مهربان تهرانی و یا نه؛ بازهم بهتر بگم یک ایرانی واقعی، بیشتر صحبت کنم.
بعد از رسیدن به مقصد و تشکر فراوان از مهندس، وقتی که از ماشین ایشون پیاده شدم، به خاطر سن و سالم ذهنم خیلی اجازه نمیداد تا روزها یا ماه های بین سال های 60 تا 68 که مهندس میرحسین موسوی به عنوان نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران همواره سعی داشت تا مردم کشورش با کمترین امکانات موجود، بیشترین آسایش رو داشته باشن به یاد بیارم، ولی با این اتفاق فهمیدم که حرف های اکثر بزرگترامون در مورد دوران نخست وزیری مهندس موسوی، همگی صحت داره.
صادق، شهروند تهرانی
برنامههای کروبی در مشارکت اصفهان تبیین میشود
اولين ثبتنام كننده انتخابات رياستجمهوري:دوم خرداديها را رقيب خود ميدانم
سیاست در ایران، عرصه جولان ضدقهرمان ها
برنامه كروبي تقسيم 34 هزار ميليارد تومان سود ميان ملت ايران
انتصابات جديد کرباسچی در ستاد مركزي كروبي
طالبزاده: اکنون وقت ساخت فیلم انتخاباتی نیست
واکنش دولت به نامه مشترک کروبي و موسوي
ویدئو/توکلی در دانشگاه امام صادق
توکلی: سياست اقتصادي احمدينژاد سينوسي و زيگزاگي است/ تفکر اقتصادی موسوی دولتی بود

میرحسین موسوی در دانشگاه مازندران: پایبندی دولت به اطاعت از ولی فقیه را در جدا کردن سازمان حج دیدیم!
محصولی: با کاندیداها تا حالا مدارا کردیم
توضیح بسیج دانشجویی در مورد مناظره تاجزاده و رسایی
تراژدی جوان نمونهاي که قرباني استقبال از دولت شد
علت سكوت 20 ساله ميرحسين در برابر انحرافات چه بوده است
موسوي: سازمان مجاهدين انقلاب را به رسميت ميشناسم
احمدينژاد مناسبترين گزينه براي استمرار گفتمان امام خميني است
حمله شدید حسن روحانی به احمدینژاد
احمدينژاد در فيلم تبليغاتياش گريه ميکند
توکلي:تذکر متعدد امام بيانگرانتقاد از رويکرد دولتي ميرحسين موسوي بود
تذکر جدي بسيج دانشجويي به رسانه هاي اصلاح طلب
گزارش تصویری دیدار اعضای ستاد88 با سید محمد خاتمی
سکوت يا سکون تامل برانگيز جامعه روحانيت
نامه مشترک کروبي و ميرحسين به جنتي
شبه محاکمه در دانشگاه امام صادق
موسوي هتاکي به رييس جمهوري را محکوم کند
فرياد احمدي نژاد فرياد ابراهيمي است
اين آقاى نامزد حتما تدارکاتچى خواهد شد! (خبر ويژه)
چرا کسي تاکنون پاسخ عسگر اولادي را نداده است
چپ منحرف، اصلاح طلب برانداز، راست ناراست و احمدی نژادملت دوست
حکم انتخاباتی محسن رضایی به دانش جعفری
گزارش مهر از فیلمهای انتخاباتی نامزدها
فلاحتپيشه: كانديداتوري رضايي= كاهش راي احمدينژاد
ايستادگي ميرحسين بر اصول و ريزش تندروها
توکلی: اعتماد بهنفس احمدينژاد ستودنياست

در مجموع، منتشرکنندگان این خاطرات می خواهند همچون سایر موضع گیری های قبلی نشان دهند که ما چه رییس جمهور فرهیخته ای داریم و خود خبر نداریم. نگاهی گذرا به این خاطرات نشان می دهد که نویسنده خاطره (با فرض آنکه اصلا نویسنده ای در کار باشد) قصد دارد به تمجید رفتار رییس جمهور بپردازد.
مشکل اما از آنجا شروع می شود که خواسته ناخواسته استدلال نهایی تمام نویسندگان این است که آقای احمدی نژاد نه مدیر موفق که مرد خوبی است؛ فارغ از آنکه احمدی نژاد در قامت رییس جمهور یک کشور با جغرافیای پراهمیت، با سابقه چندهزارساله در حکومت داری و با الگوها و نمادهای علمی و فرهنگی فراوان لازم نیست مرد خوبی باشد، مهربانی کند، لبخند بزند، از مردمان دلجویی کند و مشکلی که به او مربوط نیست را حل کند؛ او باید موفقیتش را در مدیریت چنین کشوری با چنین مختصاتی و در قالب داده های آماری قابل قبول نمایش دهد؛ چیزی که در این نوشته ها به چشم نمی آید. اینکه دکتر باغبانی بلد است یا جهیزیه دخترش کم است به چه درد مردم ستم کشیده (که اتفاقا مخاطبان شعارهایش هستند) می خورد. آیا برای درمان درد آنها نیازی به توان مدیریتی نیست؟
به نمونه ای از این خاطرات توجه کنید:
هر وقت دانشگاه از اساتيد تقدير مى كرد، مبلغى پول يا سكه به آنها هديه مى كرد،دكتر آن را به بهانه هاى مختلف با همان عنوان هديه به خدماتى ها مى داد.
باغبان خانه ى ريس جمهور،خود دكتر است.توى حياط خانه اش باغچه درست مى كند.خاك و كود مى ريزد وگل و سبزى و نهالِ درخت مى كارد.
دكتردرهرشرايطى كه هست،سر زمان مقرر بايد برود و مادرش را ببيند.زمانى كه پدرش زنده بود،هم همين برنامه را داشت.مرتب بِهِشان سرمى زد.دست خالى هم نمى رفت.ميوه ياشيرينى يا....
دختر دكتر، در زمان رياست جمهورى پدرش به خانه ى بخت رفت جهيزيه اش مثل جهيزيه ى اغلب دخترانى كه پدرانشان كارمند ساده هستند،بود.
خط تلفن پسر دكتر، اعتبارى و 0919 است.
يك روز دكتر 500 هزار تومان پول به من داد و از من خواست آن را به حساب دولت واريز كنم. وقتى علتش را سؤال كردم، توضيح داد كه در طول مدت رياست جمهوريش براى احترام به مهمانها،به خصوص مهمانهاى خارجى مجبور بوده از پذيرايى ها استفاده كند.
خوب، خوب، خوب
چندماهی به پایان دوره ریاستجمهوری بوش مانده بود که در یک کنفرانس خبری مورد حمله یک خبرنگار عراقی قرار گرفت. خبرنگار عراقی بوش را سگ نامید و کفشهایش را دوبار به سمت مستر پرزیدنت پرتاب کرد. حمله خبرنگار همان و مانور دستگاه تبلیغی ایران همان. تلویزیون ایران صحنه را بارها و بارها تکرار کرد و مصاحبهها کرد با این مضمون که دوره سلطه به سر آمده و جهان با این فرهنگ استعماری دیگر نمیسازد. چه تحلیلها شد که اعراب بدترین خداحافظی را با بوش داشتند و آمریکا عاقبت در صحنه عراق باخت؛ ما مرد عراقی را برندهای میدانستیم که هیچ تحلیلی او را بازنده نمیکرد
بد، بد، بد
چندماهی با پایان دوره اول (یا کل دوره) ریاستجمهوری همان اتفاق برای خودمان افتاده است؛ رییسجمهور ما در یک نشست رسمی و در برابر دوربینها مورد اهانت قرار گرفت؛ او البته با اعتماد به نفس منحصربفردش خندید و ابراز تاسف کرد از وجود این افراد. او به سخنانش ادامه داد و کسانی برای او دست زدند. از آنجا که طبعا در هر آوردگاهی ما برندهایم، جنگ رسانهای مجددا کلید خورد و بارها و بارها با ادلههای جورواجور به ما ثابت شد که آن وحشیهای صهیونیست هویت خود را نشان دادند و در انتها ما سرافراز بودیم. آنچه به ما گفته نشد این بود که آنها که برای ما دست زدند نه سران کشورهای درست و حسابی که همانها بودند که ما با پول نفت خریدهایمشان. به ما نگفتند که دبیر کل سازمان ملل چه بیانیه تندی بر علیه ما داده است؛ ندانستیم که این سخنرانی آتشین چه پیامدهای فاجعهباری برای ما داشته است؛ نباید میدانستیم که همزمان با همین نشست، سمیناری با موضوع هولوکاست در اسرائیل برقرار بوده که بهترین بهره را از سخنان نسنجیده آقای رییسجمهور برده است؛ نمیدانیم که آقای رییسجمهور در جمعی آبرو و اندک حامیان خود را از دست داده است که سران کشورهای جهان یا آن را تحریم کرده بودند یا قبل از شروع صحبت او جلسه را ترک کردند.
زشت، زشت، زشت
«آنچه برای خود نمیپسندی برای دیگران هم نپسند» قبلها میگفتند که اخلاق مطلق است؛ خوب همیشه خوب است و بد همیشه بد است. ما چند سالی است که یاد میگیریم خوب، خوب است اگر ما بخواهیم و بد، بد است اگر ما نپسندیم. بین آن خبرنگار پرافتخار و سرافراز و آزاده عراقی و آن دلقک جیرهخوار صهیونیست چه فرق است جز اینکه آن دشمن ما را نشانه گرفت و این رییس دولت ما را.
|
|
|
مهسا حکمت |

منبع: A man called old fashion
درست دو شب بعد، قطار یزد به تهران همین بلا را بر سر مسافران آورد. قطاری که قرار بود ساعت ۴ برسد ساعت ۱۰ رسید و همان الطاف راه آهن تکرار شد.
نمی دانم آقای وزیر که هر از چند وقت در قالب شو تلویزیونی نظارت خود را بر مجموعه تحت مدیریتش نشان می دهد و تاکید می کند که باید کار مردم را راه انداخت از این فاجعه (تاکید میکنم فاجعه) خبردار هست یا دارد شو بعدی خود را تدارک می بیند