1-در اینکه دولت احمدینژاد دارای دستاوردهای مثبتی است، شکی نیست. شخص احمدینژاد دارای
جسارتی است که بخشی از آن به شخصیت خودش و بخشی به آن برمیگردد که میداند حتی هنگامی که رودرروی علما است هم کفنپوشی به خیابان نمیآید و کسی حضوری و غیرحضوری تهدیدش نمیکند؛ نتیجه این جسارت آن شد که توانست تابوهایی را بشکند، سوبسید بنزین را مرحلهبهمرحله کم کرد، بدون آنکه انقلابی بشود و خونی بریزد؛ حذف یارانه انرژی را در حالی مطرح کرد که اتفاقا توده مردم با آن مخالفت چندانی ندارند؛ توان نظامی ایران را بالا برد و در این راه نه تنها چیزی را نپوشاند که به عنوان یک افتخار، دستاوردهای نظامی را به جهان نشان داد. به لیست میتوان موارد انگشتشمار دیگری را هم اضافه کرد، باقی همه یا لاف است یا غلوشده، اما.... اولا همه اینها که اتفاقا هر کدام میتوانست جهشی در اقتصاد ایران باشد، نتیجهای به بار نیاورده است. دولت با حذف سوبسید بنزین به دنبال حذف هزینههایی است که نباید بپردازد و طبیعتا از این راه خرج دولت کمتر میشود، اما مگر دولت با پول خود چه میکند، هنوز آه اقتصاددانان از بربادرفتن پول نفت 150دلاری بر آسمان است. دولتی که آن پول را هدر داد، این را هم هدر میدهد. ثانیا آنها که به احمدینژاد رای دادند در یک کلام بهبود وضعیت اقتصادی زندگیشان را میخواستند. این خواسته در پس تمام تلاشهای دولت احمدی برآورده نشده که علت آن هم تصمیمات آنی، مدیریت غیرعلمی، بهکارنگرفتن مدیران مجرب و... است. به استناد خود بانک مرکزی، تورم امروز از چهار سال پیش بیشتر و نرخ بیکاری زیادتر شده است، در حالی که ما درآمد رویایی نفت را داشتهایم. ثالثا، من در سال 1384به دنبال رفع سریع شکاف طبقاتی، بیکاری و تورم نبودم. اگر قرار بود با شعار و خواسته صادقانه به چنین اهدافی رسید، قبل از دوران میرحسین به آن رسیده بودیم، در دورانی که مدیران پوشش ساده داشتند و در لابلای مردم زندگی میکردند و خود را از مردم میدانستند.
نتیجه اینکه شخصا به هیچ وجه ادامه ریاستجمهوری احمدینژاد را نمیپسندم.
2-خاتمی که آمد، امیدوار شدم که دوران گذشته تکرار شود. برای خیلیها، خاتمی نماد یک آدم
بیعرضه است که تنها حرفهای جذاب میزند، نه جسارتی برای دفاع از یاران داشت و نه جرات بهکرسینشاندن حرف خود. اما، خاتمی برای من نماد دورانی است که در آن میتوانستم روزنامه بخوانم (امروز نه روزنامهای است و نه جراتی برای چاپ انتقادی) او نماینده دورانی است که پیشرفتهترین کشورهای اروپایی رییس دولت ما را به کاخهایشان دعوت میکردند(امروز حتی کشورهای آمریکای لاتین را هم برای دعوت باید شارژ کرد) دورهای که میتوانستیم به رییس دولت افتخار کنیم، دورهای که دروغ در گفتار مدیران ارشد نظام رایج نبود و مدیران لااقل سواد کار خود را داشتند.
امروز شکوفایی اقتصاد، کاهش معضلات اجتماعی، کاهش نرخ بیکاری و در یک کلام رفع عمده مشکلات این مملکت در گرو برقراری ارتباط با کشورهای مدرن و رفع تنش با آنها است. از میان این جماعتی که حرف و نامشان بر سر زبانها است، تنها دو کس میتوانند به این هدف برسند: خاتمی و قالیباف
3-زمزمههایی است مبنی بر اینکه قرار است موسوی هم بیاید؛ البته وجود یک کاندیدای رزرو شاید
محاسنی داشته باشد، اما این مساله دو اشکال دارد: اولا هر دو نفر خاتمی و موسوی در این شرایط در شک و تردید میمانند و به انتظار آنیکی میمانند و این خطرناک است و ثانیا جبهه پشتوانه آنها نیز شق میشود؛ هستند در جناح چپ کسانی که به هر حال، مدیریت خاتمی را نمیپسندند، این جماعت که تعدادشان کم هم نیست، در صورت حضور موسوی، پشت او هستند و این یعنی جنگ لفظی و احتمالا تشکیلاتی جمعی از گردنکلفتهای اصلاحطلب با احزابی مانند مشارکت و مجاهدین که یکپارچه پشت سر خاتمی هستند. از طرف دیگر، هر چند موسوی وابستگی فکری با جناح اصلاحطلب دارد، اما میتوان تصور کرد که در دولت او کسانی از جناح مقابل هم باشند؛ استقبال درصدی از بزرگان آن طیف از کاندیداتوری موسوی ناشی از همین مساله است. در کنار همه اینها، از نظر من، اهداف اصلاحات هم با موسوی سرعت کمتری دارد تا خاتمی.
4-شایعههایی است که موسوی میآید و آنگاه خاتمی نمیآید. این بازیهای سیاسی لااقل به خاتمی نمیآید. اگر چنین اتفاقی بیافتد یعنی اینکه خاتمی از آن صداقت همیشگیاش فاصله گرفته، آن وقت من نمیدانم که پشت آخرین نخستوزیر بمانم یا نه.
عکس: خاکریزیسم وبلاگ خاتمی- تبیان
خوش آمدگویی مردم قم به رییس جمهور جدید آمریکا

۱-ما نه اینکه تابحال پا از دایره اطراف خود فراتر ننهاده ایم خیال میکنیم لابد هر چه خود نمی پسندیم دیگران هم نمی پسندند، لابد چون خر برای ما موجودی بی ارزش است و نامیدن کسی با آن عین فحش است، برای دیگران هم همین طور است. چندسال پیش که یک روزنامه دانمارکی کاریکاتوری از پیامبر درج کرده بود و به مسلمانان توهین کرده بود، در تهران پرچم دانمارک را روی الاغی انداختند و آن را در شهر گردادند. در جایی خواندم که این حیوان بیچاره در آن سمت کره خاکی آنقدرها هم فحش نیست و آنها از این حرکت احساس ناخوشایندی نداشتند.
۲-البته آنهایی که عکس اوباما را روی این حیوان زبان بسته انداخته اند کاری به فرهنگ آنها ندارند، آنها کاری را می خواستند انجام دهند که دادند. اما.......
در فرهنگ ما این کار به معنی تحقیر دیگری است و فاعلان این عمل هم دقیقا به دنبال همین بوده اند. آنها به خود اجازه داده اند دیگری را خوار کنند پس به دیگری هم اجازه داده اند که آنها را خوار کند، این مبادله ای دوطرفه است که ما ایرانیان هیچ وقت آن را نمی پسندیم. ما حق داریم دیگران نه.
عکس:دوربین دات نت