
عکس: اعتماد
ياوران مسم
ياوَران مَسِم(من مستم دوستان)
ياوَران مَسِم(من مستم دوستان)
مِن مَسِ مَخمور باده ي اَ لَسِم(من مست مخمور باده ازلي هستم)
لوتفِ دوس هاما مُوحکَم گِرد دَه سِم(لطف دوست امد و محکم دستم را گرفت)
شوئله ي نارِ عِشق پَر چي ﮊََه پُوسِم (شعله اتش عشق از پوستم بيرون زد)
شوئله ي نارِ عِشق پَر چي ﮊََه پُوسِم (شعله اتش عشق از پوستم بيرون زد)
خالي ﮊَه خاکي مَملو ﮊَه دوسِم(از چيزهاي خاکي و دنيوي خالي شدم و حالا وجود دوست تمام وجودم را فرا گرفته است)
ياوَران مَسِم(من مستم دوستان)
ياوَران مَسِم(من مستم دوستان)
مِن مَسِ مَخمور باده ي اَ لَسِم(من مست مخمور باده ازلي هستم)
ياوَران مَسِم(من مستم دوستان)
ياوَران مَسِم(من مستم دوستان)
مِن مَسِ مَخمور باده ي اَ لَسِم(من مست مخمور باده ازلي هستم)
لوتفِ دوس هاما مُوحکَم گِرد دَه سِم(لطف دوست امد و محکم دستم را گرفت)
لوتفِ دوس هاما مُوحکَم گِرد دَه سِم(لطف دوست امد و محکم دستم را گرفت)
فَرماوَه ساقي بلوا ميناي مِن(ساقي گفت از ميناي من بنوش )
سَرشار که سا غَر بِدهَ پَيا پِي (ساغر جام لبريز را پياپي بده)
پَيا پِي پِر کِرد پَيا پِي نوشام(پياپي پر کرد و پياپي نوشيدم)
تا کِه ديده ي دِل هِجرَ دوس نوشا (تا چشم دل دوري دوست را احساس کرد)
شوئله ي نارِ عِشق پَر چي ﮊََه پُوسِم (شعله اتش عشق از پوستم بيرون زد)
شوئله ي نارِ عِشق پَر چي ﮊََه پُوسِم (شعله اتش عشق از پوستم بيرون زد)
خالي ﮊَه خاکي مَملو ﮊَه دوسِم(از چيزهاي خاکي و دنيوي خالي شدم و حالا وجود دوست تمام وجودم را فرا گرفته است)
ياوَران مَسِم(من مستم دوستان)
ياوَران مَسِم(من مستم دوستان)
مِن مَسِ مَخمور باده ي اَ لَسِم(من مست مخمور باده ازلي هستم)
لوتفِ دوس هاما مُوحکَم گِرد دَه سِم(لطف دوست امد و محکم دستم را گرفت)
لوتفِ دوس هاما مُوحکَم گِرد دَه سِم(لطف دوست امد و محکم دستم را گرفت)
اِي دِل تا کَسي چُو خوم ناي وَ جوش (اي دل تا کسي مانند خم نجوشد)
اِي دِل تا کَسي چُو خوم ناي وَ جوش (اي دل تا کسي مانند خم نجوشد)
حَلقه ي بَندَگي عِشق نَه کِي وَ گوش (و حلقه بندگي عشق را به گوش نکند)
مَحرَمِ نمو هرگز وَ اَسرار (هرگز محرم اسرار نميشود)
مَحرَمِ نمو هرگز وَ اَسرار (هرگز محرم اسرار نميشود)
نَخلِ ئوميدِش دوسي ناير بار(نخل اميدش ميوه دوستي نمي گيرد)
نَخلِ ئوميدِش دوسي ناير بار(نخل اميدش ميوه دوستي نمي گيرد)
نَخلِ ئوميدِش دوسي ناير بار(نخل اميدش ميوه دوستي نمي گيرد)
متن و ترجمه: وبلاگ نیواک
متن زیر خبری است که باعث توقیف کارگزاران شد:
موضع دفتر تحکیم وحدت (علامه) در قبال حوادث غزه
دانشجویان معترض به جنایات اسراییل باغ سفارت انگلیس را تصرف کردند، همین!

تصور کنید که استاد یکی از دانشگاههای ایران مشاور رییسجمهور آمریکا شود؛ البته نمیتوان چنین چیزی را تصور کرد؛ چراکه نمیتوان مشاور شیطان بزرگ بود و همزمان استاد دانشگاه مملکت امامزمان هم بود
فرض کنید (فقط فرض کنید) که چنین اتفاقی افتاده است؛ حال اگر این فرد در جریان یک برنامه رسمی در کاخ سفید از روی پرچم سبز و سفید و سرخ ایران بگذرد و آن را لگد کند و عکاسان هم این صحنه را به جهان مخابره کنند، آیا میتوان تصور کرد که چه بلایی بر سر او میآید
نمیخواهم بگویم که با این عکس برای پروفسور حمید مولانا، استاد دانشگاه امریکن واشنگتن آمریکا و مشاور ارشد رییسجمهور ایران، (یعنی دقیقا برعکس فرض بالا) هیچ مشکلی پیش نمیآید؛ شاید او هم در بدو ورود به آمریکا احضار شود که چرا به پرچم آمریکا توهین کرده است، اما مساله این است که آقای مولانا بدون واهمه از اینکه برایش مشکلی پیش آید و بدون اضطراب جلوی عکاسان خبری در حال عبور از روی پرچم آمریکا است

عکس: روزنامه اعتماد