به مانند سایر مسافران، شتابان در حال خروج از ایستگاه مترو بودم که مجلهای را در دست یکی از مسافران دیدم که سربرگ و سبک صفحهآرایی آن مشابه «شهروند امروز» بود؛ «شهروند» توقیفشده در دست او بود. فضولی رهایم نکرد و همانطور که در کنارش حرکت میکردم، از او که در مورد مجله پرسیدم جواب داد که شماره همین هفته شهروند است، در مورد توقیف هم اطلاعی نداشت. از لحظه خروج از ایستگاه مترو در زیر بارانی که گاه بند میآمد، به پرسوجوی شهروند رفتم. تمام شش-هفت کیوسکی که مراجعه کردم، تمام کرده بودند و آخری هم آب پاکی روی دستم ریخت: «این شماره را نمیتوانی پیدا کنی»
از اینکه تلاش چهل-پنجاه دقیقهای من به ثمر نرسید، ناراحت نبودم، که خوشحال بودم که برخلاف خواسته آنان که میخواهند چشم آگاهی را کور کنند، هزاران نفر هستند که همانی را میخوانند که آنان نمیخواهند. هر یک از این هزاران و بلکه دهها و صدهاهزار مانعی است برای آنان که میخواهند همین جمهوری نیمهبند را تغییر ماهیت دهند.
شهروند رفت؛ همانطور که شرق و هممیهن و... رفتند و دیگری بر بستر آن میروید، همانطور که خودش از بستری رویید.
امروز عصر، تلویزیون داستان «رستم و اسفندیار» را در قالب یک انیمیشن پخش کرد. در سکانسی که زال میخواهد پر سیمرغ را آتش بزند و او را فراخواند تا از او برای کمک به رستم یاری طلبد، اتفاق عجیبی افتاد و آن اینکه سیمرغ را نشان ندادند. بعد از فریادهای زال که «ای سیمرغ بیا، بیا، بیا...» ناگهان تصویر قطع شد به اقامتگاه رستم که زال به آن وارد شد و بشارت داد که سیمرغ هم دوای زخمهای رستم را داده و رمز شکست اسفندیار را نشان داده است.
ما درنقش و نگارها، تصاویری از سیمرغ دیدهایم. علاوه بر این، به تصویرکشیدن یک موجود خیالی در یک انیمیشن کار سختی نیست. لابد صدا و سیما به حرمت سیمرغ و برای لوثنشدن تصویرش، چهره آن را نشان نمیدهد
«طبق مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی، کسانی که سه سال سابقه اجرایی در دستگاه قضایی داشته باشند، تحت شرایطی میتوانند کسب مدرک لیسانس را دریافت کنند*»
همین جمله کردان به تنهایی نشان میدهد که آقای وزیر (سابق) از هیچ مرکز دانشگاهی یا حوزوی مدرک لیسانس یا معادل آن ندارد و آقای کردان به استناد سابقه قضایی، خود را مستحق مدرک میداند، ادعایی که تا به امروز نشنیده بودیم (لااقل من نشنیده بودم).
آقای کردان البته همچنان خود را مستحق این مجازات سنگین ندانست و گفت که حیثیت خود را در این راه از دست داده و از بانیان این ماجرا به درگاه خدا شکایت میبرد. ایشان شاید نداند که برای بهبازیگرفتن شعور هفتاد میلیون نفر هم میتوان به درگاه الهی شکایت برد
اما دو نکته: اولا نظام (در قالب مجلس) در یک اقدام قابلتحسین برای یک گند سیاسی هزینه نکرد، کاری که معمولا انجام میداد: میتوانید به پروندههای کوی دانشگاه (قضیه تیغ ریشتراشی هنوز هم مضحکه مردم است)، سردار زارعی، جناب مددی (معاون دانشجویی دانشگاه زنجان) و... مراجعه کنید. اما، پرونده کردان در نهایت به چنین وضعی دچار نشد.
ثانیا، نئوکانهای ایرانی نشان دادند که اصولگرایی خود را مثل بچه آدم به پیش میبرند؛ آینده برای آنها آنقدر اهمیت دارد که حاضر نیستند هیچ گناهکاری را در این میان ببخشند. باید دید که جماعت اصلاحطلب برای مبارزه با این طایفه نوظهور چه میکنند، اما پیش از آن میتوان پیشبینی که اینها به شدت آنها در مواضع خود جسور و ثابتقدم نیستند
*: نقل به مضمون؛ دفاعیات علی کردان در جلسه استیضاح