مبارک پرسپولیسی ها! اما پرسپولیسی ها باید بدانند که این قهرمانی را مدیون پاقدم من هستند. آخرین دقیقه بازی بود و من تازه به اتاق تلویزیون خوابگاه رسیده بودم و داشتم جایی برای نشستن پیدا می کردم که دیدم دوستان اطراف به آسمان رفتند. زبان ها و انگشتان شست دوستان به طرف طرفداران تیم مقابل نشانه رفته بود. پرسپولیس گل را زده بود و کار هم تمام شد.
من البته چند سالی است که فوتبال نمی بینم اما قبل از آن طرفداران پر و پا قرص استقلال بودم٬ با این وجود دیروز از قهرمانی پرسپولیس تا حدی خوشحال بودم٬ ترجیح می دهم افشین قطبی با آرمان گرایی و اخلاق گرایی اش قهرمان شود تا کسی مثل فیروز کریمی که نشانی از اخلاق باقی نگذاشت٬ کسی که اینقدر راحت واکنش دروازه بان تیم حریف را مسخره می کند:

خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است. ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است. ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است. ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است. باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است.
ببار ای بارون٬ ببار
تصنیف «بارون» با صدای محمدرضا شجریان و شعر علی معلم را از اینجا بگیرید.
ببار
ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در
شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای
بارون
دلا
خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به
سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این
دیار
به
داغ عاشقای بی مزار ای بارون
.
.
.
احمدی نژاد: قدرت خرید مردم افزایش پیداکرده است
احمدينژاد: معيشت مردم بهتر شده است
و سپس سری به مطلبی که با عنوان در جستجوی راستی! نوشته ام بزنید.
امشب سبکتر میزنند این طبل بیهنگام را یا وقت بیداری غلط بودست مرغ بام را
یک لحظه بود این یا شبی کز عمر ما تاراج شد ما همچنان لب بر لبی نابرگرفته کام را
هم تازه رویم هم خجل هم شادمان هم تنگ دل کز عهده بیرون آمدن نتوانم این انعام را
گر پای بر فرقم نهی تشریف قربت میدهی جز سر نمیدانم نهادن عذر این اقدام را
چون بخت نیک انجام را با ما به کلی صلح شد بگذار تا جان میدهد بدگوی بدفرجام را
سعدی علم شد در جهان صوفی و عامی گو بدان ما بت پرستی میکنیم آن گه چنین اصنام را
سعدی
پرویز پرستویی، داریوش ارجمند، جمشید مشایخی، حمید جبلی، رویا نونهالی، مسعود رایگان،
الهام حمیدی، پانته آ بهرام، حسن پورشیرازی، رویا تیموریان و... در کلیپ "ای ایران"
لینک دانلود: قالب mp4
سرکار سناتور هيلاری کلينتون
کانديدای رياست جمهوری آمريکا
عاليجناب
در يکی از سخنرانی های انتخاباتی اخير خود، همآهنگ با سياست های آقای بوش، اظهار داشته ايد که اگر ايران به اسراييل حمله کند و شما رييس جمهورانتخاب شده باشيد، ايران را نابود خواهيد کرد. پرسش من به عنوان يک ايرانی از شما اين است اگر شما رييس جمهور بشويد و اسراييل به ايران حمله کند موضع شما چه خواهد بود.
من با سياست های خارجی رييس جمهور ايران، آقای احمدی نژاد موافق نيستم. اما در حاليکه توانايی ايران در حمله به اسراييل مورد ترديد است، در مورد توانايی های نظامی اسراييل در سلاح های عادی و غير عادی هيچ شک و ترديدی وجود ندارد.
با احترام
ابراهيم يزدی
دبير کل نهضت آزادی ايران
وزير امور خارجه اسبق، جمهوری اسلامی ايران
۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۷
منبع: میزان نیوز
نشود فاش کسی آنچه میان من و
توست
تا اشارات نظر نامه رسان من
و توست
گوش کن با لب خاموش سخن
می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و
توست
روزگاری شد و کس مرد ره
عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و
توست
گر چه در خلوت راز دل ما کس
نرسید
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و
توست
گو بهار دل و جان باش و خزان
باش ، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و
توست
این همه قصه ی فردوس و
تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز
جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به
دیباچه ی عقل
هر کجا نامه ی عشق است نشان من و
توست
سایه ز آتشکده ی ماست
فروغ مه و مهر
وه ازین آتش روشن که به جان من و
توست
ه.ا.سایه
منبع عکس: روزنامه اعتماد
شعرخوانی در دیدار رهبری با نخبگان، فرهیختگان و منتخبان استان فارس-شیراز ۱۷/۲/۱۳۸۷
لینک دانلود: قالب mp4
متن شعر را از اینجا دریافت کنید
سخنان بحثبرانگیز رییسجمهور که تابناک آن را روضه قتلگاه دولت نامیده است.
لینک دانلود: قالب mp4
فایل صوتی سخنرانی-1 فایل صوتی سخنرانی-2
نمایشگاه کتاب تشکیل شده است از:
1-مجموعهای از چند دربان (نگهبان، انتظامات یا هر چیز دیگر) که هیچ چیزی نمیدانند و در برابر چهره متعجب شما که انتظار دارید لااقل بدانند سالن ناشران دانشگاهی کجاست، در بهترین حالت با لبخندی به شما میفهمانند که نمیدانیم و به خوشگذراندن در کنار دوستان ادامه میدهند.
2-مجموعهای از متصدیان غرفه که نمیدانند که غرفه آنها در رواق شرقی است یا شبستان.
3-مجموعهای بازدیدکننده که اشتباها به جای پارک آمده نمایشگاه.
یکی از موضوعات انشائی که من بارها با آن برخورد داشتم این بود که آیا تمام وس
یلههای ساخت بشر فایده دارد یا نه و البته با توجه به اینکه منظور معلم بزرگوار این بود که هر چه ساخته بشر است یا بد است یا لااقل بدی هم دارد، باید هر آنچه از مضرات دستاوردهای تکنولوژی میدانستی مینوشتی، از مزاحمتهای تلفنی که تلفن به خانه ما میآورد تا آلودگی هوا که اتومبیلها داشتند و...
اما در حوزه فناوریهای دیجیتال هم چنین مصائبی وجود دارند، انواع و اقسام کارتونهایی که چهره دیگری را از مردان سیاست نشان میدهد از این دست هستند؛ سیدمحمد خاتمی از افرادی است که با توجه به شخصیت و جایگاهش بارها موضوع این فناوری بوده است: در سالهای اول ریاست جمهوری خاتمی و در زمان سفر او به ایتالیا، عکسهایی از یک ضیافت شام در نمازجمعه تهران پخش شد که نشان از سروشدن مشروب در آن مهمانی داشت. عکسها سریع توزیع شد، اما مونتاژ آنها آنقدر ناشیانه بود که خیلی سریع، جعلیبودن آنها اثبات شد.
چندماه پیش نیز در زمانی که خاتمی در سفرهای تبلیغاتی خود برای مجلس هشتم بود، فیلمی از او در اینترنت پخش شد که او را در در حال دستدادن با زنی نشان میداد. خاتمی بلافاصله موضوع را رد کرد و بعدها با دلایلی اثبات شد که فیلم ساختگی است.
چند روز پیش شبکه العربیه عکسی از خاتمی با کراوات درج کرده است. این عکس در همان سالهای اولیه ریاستجمهوری خاتمی ساخته شده بود و در اینترنت پخش شده بود. درج این عکس در یک خبرگزاری باعث بحثهای زیادی شده است.
لینک خبر دست دادن خاتمی با زنان: انتخاب
لینک توضیح عکس خاتمی با کراوات: تابناک
گرامیداشت روز معلم در دانشگاه شریف

خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان
بر عقل من بخندی گر در غمش بگریم
دل داده را ملامت گفتن چه سود دارد
دامن ز پای برگیر ای خوبروی خوش رو
من ترک مهر اینان در خود نمیشناسم
روشن روان عاشق از تیره شب ننالد
من اختیار خود را تسلیم عشق کردم
شکرفروش مصری حال مگس چه داند
شاید که آستینت بر سر زنند سعدی
نمیخواهم همچون خطیبان گوشزد کنم که وقتی ما در حضور دیگران گناهی را مرتکب نمیشویم، چرا به خلوت که میرسیم، آن کار دیگر را میکنیم و چرا در خلوت خدای را نمیبینیم که ناظر بر ماست. نمیخواهم بگویم که چرا خود را آنگونه که هستیم نشان نمیدهیم و چرا خود را در حجابی مخفی میکنیم که اگر بیافتد آبرو هم میرود.
بچه که بودم، کتابی را خواندم که یک داستان تخیلی کودکانه بود: کودکی که آرزویش این بود که همه به هر چه میخواهند برسند، در خواب میدید که به آرزوی خود رسیده است و هر کس به راحتی به آنچه میخواهد میرسید. در این میان، کسی هم آرزو کرده بود که بتواند افکار دیگران را بخواند و از واقعیت زندگی آنها مطلع شود. نتیجه چنین دنیایی آنقدر وحشتناک بود که کودک از ترس این عالم از خواب بیدار میشد در حالی که خوشحال بود از اینکه آن چه دیده کابوسی بیش نبوده است.
به راستی، اگر به راحتی حقیقت را کشف میکردیم، اگر تشخیص میدادیم که فرد حاضر راست میگوید یا نه، اگر افکار افراد را میخواندیم قبل از آنکه سخن خود را به زبان آورد چه اتفاقی میافتاد؟ آیا جهان همچنان قابل تحمل بود؟ اگر در کنار هر فرد، دروغسنجی وجود داشت که بلافاصله اعلام میکرد که حقیقت چه بوده، چه میشد؟ به فاصله کوتاهی، همگان میفهمیدند که اوضاع آنقدرها هم بر وفق مراد نیست. آن که در حاضر رفیق شما است در خفا چهره دیگری دارد و بدتر از آن شما مجبور بودید برای فرار از نتیجه دروغسنج از هرگونه تماس و ارتباط با دیگران خودداری کنید.
ویدئوی بالا، یک نمونه از آدمیان اطراف ما را نشان میدهد که در شرایط اضطرار، چهره واقعی خود را نشان میدهد. آیا ما در زندگی خود صادق بودهایم؟ آیا دیگران از ما میدانند، آنچه را که باید بدانند؟
دیشب حول و حوش ساعت 23، ابزار چوبی و کهنه پشت خوابگاه دانشگاه شریف آتش گرفته بود. از قرار معلوم، آتشنشانان سریع میرسد و آتش را زود مهار میکنند. چراغ گردان ماشین آتشنشانی همان و هجوم خیل دانشجویان به حیاط خوابگاه همان. نکته جالب ماجرا اینجا بود که دانشجویان انگار به مراسم عروسی دعوت شده بودند، شاد و شنگول و فارغ از آتش میخندیدند و با ماشین آتشنشانی عکس میگرفتند؛ انگار که رییسجمهور را دیده باشند. تصور کنید مامور آتشنشانی را که وسط جماعت دانشجو گیر کرده بود و در میان انجام وظیفه خود باید دانشجویان را راضی میکرد که از اطراف ماشین کنار روند، جماعتی که سر از کتاب برداشته بودند و انگار پس از چند ساعت درسخواندن منتظر تفریح میگشتند. عدهای تصور میکردند داخل استادیوم هستند و شعار میدادند: «ماشاءالله به بوقش، ماشاءالله» عدهای فکر میکردند در عروسی هستند: «مامور باید برقصه» یکی هم این وسط پریده بود داخل ماشین و صدای بوق و آژیر آن را درمیآورد.
واقعا اگر صبر و حوصله این ماموران اینقدر بالا نبود، قطعا درگیری و حادثهای بدتر از آتش در خوابگاه رخ میداد.
کلام آخر: اگر ماموران انتظامی که در سال 1378 برای کنترل اغتشاش به کوی خوابگاه سرازیر شدند، اندکی از صبر و متانت ماموران آتشنشانی را داشتند، امروز 18 تیر به عنوان نقطه سیاه تاریخ جمهوری اسلامی مطرح نبود.

ابراز احساسات پس از مشاهده ماشین آتش نشانی-یکی از دانشجویان داخل ماشین در حال بوق زدن است

چند روز پیش خبرگزاری فارس٬ فیلمی را از شکنجه به وسیله شبیه سازی غرق در آب توسط سرویس جاسوسی آمریکابر خروجی
خود گذاشته بود. در این روش، آب را روی دهان فرد مورد شکنجه میریزند و در اثر این کار، فرد احساس میکند که مریاش در حال پرشدن است و تحت این فشار مجبور به اقرار میشود. فیلم را می توانید از اینجا دریافت کنید.
قطعا از آن زمان که پادشاهیها و امپراطوریهای باستانی برای شکست دشمن از نفوذ نیروهای خبرچین استفاده میکردهاند، استفاده از ابزارهای فشار مانند شکنجه نیز وجود داشته است. هرچند، گاه برای اقرار از روشهایی مانند وعده آزادی زودتر و... نیز استفاده میشود، اما هیچکدام از این روشها وجهه اخلاقی ندارند. رفتار خوش با زندانی آنقدر کمیاب است که امثال برخورد امام حسن (ع) با ابنملجم و یا کورش با پانتهآ از افتخارات مذهبی و ملی ما هستند. در داستان «خانه امن» نوشته سید ابراهیم نبوی راوی داستان توسط افراد ناشناسی دستگیر میشود. آنها دختر مورد علاقه او را شکنجه میکنند و او را با صورتی کبود و رنگی پریده در مسیر حرکت راوی قرار میدهند و بدینصورت او را تحت فشار برای اقرار قرار میدهند.
از نظر یک فرد بیطرف، اتهاماتی مانند مصرف موادمخدر، روابط نامشروع جنسی و جاسوسی بیگانگان و روشهایی مانند تهدید اعضای خانواده، روشهایی غیراخلاقی و ناپسند هستند؛ اما سوال اینجا است که «پس برای گرفتن اقرار از یک منظون چه باید کرد؟»
تصور کنید که عامل بمبگذاری شیراز دستگیر شود. این فرد قطعا با امثال سعید عسگر، که عامل ترور سعید حجاریان بود، تفاوتهای بسیار دارد. ترور سعید حجاریان با انگیزههای مذهبی و با سوءاستفاده از از سادگی یک جوان صورت گرفت. برای چنین منظوری احتیاج به استخدام یک فرد آموزشدیده نیست. فروانند کسانی که حاضرند خون خود را در راه کشتن عناصر دشمن فدا کنند. همچنین مسلم است که عاملان ترور فردی مانند حجاریان به مجازات سنگینی نخواهند رسید؛ همچنان که سعید عسگر هم پس از حبسی کوتاه آزاد شد. به همین دلیل است که این فرد بسیار زود اعتراف میکند که: «گفتند بزن، من هم زدم.» اما هر کسی نمیتواند عامل بمبگذاری در یک مراسم مذهبی باشد. برای چنین قصدی باید یک فرد آموزشدیده و باسابقه را به کار گرفت، به نحوی که در صورت بهدامافتادن به راحتی نام عاملان را به زبان نیاورد؛ چراکه بمبگذاری در یک حسینیه و کشتار چندین نفر با قتل یک مخالف زباندراز تفاوتها دارد. چنین فردی باید آنقدر آموزش دیده باشد که نتوان از او به راحتی حرف کشید و بنابراین این فرد با خوش و بش و قول مساعد تخفیف در مجازات، اعتراف نخواهد کرد. کسب اطلاعات از اینگونه افراد با زبان خوش میسر نیست. آنها حبس بدون مشکل را تا ابد به هر چیزی ترجیح میدهند.
شما چه پیشنهادی دارید؟ آیا به غیر از فشار فیزیکی و روانی راه دیگری وجود دارد؟ این پارادوکسی است که در دنیای مدرن غیرقابلحل به نظر میرسد. بازجویی از مظنون برای دریافت اطلاعات فوری و مفید است؛ آیا میتوان بدون شکنجه هم اقرار گرفت؟
بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم کز بهر جرعهای همه محتاج این دریم
روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق شرط آن بود که جز ره آن شیوه نسپریم
جایی که تخت و مسند جم میرود به باد گر غم خوریم خوش نبود به که میخوریم
تا بو که دست در کمر او توان زدن در خون دل نشسته چو یاقوت احمریم
واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم
چون صوفیان به حالت و رقصند مقتدا ما نیز هم به شعبده دستی برآوریم
از جرعه تو خاک زمین در و لعل یافت بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم
حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل نیست با خاک آستانه این در به سر بریم
حافظ شیراز
[If Iran attacked Israel with nuclear weapons]
We would be able to totally obliterate them
اگر ایران به اسرائیل حمله اتمی کند، ما قادریم آنها را کاملا نابود کنیم