تبليغاتX
:: پلکان ::
پلکان

پلکان - زندان - کارتون مانا نیستانی

منبع: رادیوزمانه

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387   توسط عسکری  | 

چرا جوانان ما دیگر نمی گویند مرگ بر آمریکا!

پلکان - مرگ بر آمریکا

منبع عکس:مهر

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387   توسط عسکری  | 

آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت                  وان نفسی که بیخودی یار چه کار آیدت

آن نفسی که باخودی خود تو شکار پشهای          وان نفسی که بیخودی پیل شکار آیدت

آن نفسی که باخودی بسته ابر غصه‌ای                وان نفسی که بیخودی مه به کنار آیدت

آن نفسی که باخودی یار کناره میکند             وان نفسی که بیخودی باده یار آیدت

آن نفسی که باخودی همچو خزان فسرده‌ای       وان نفسی که بیخودی دی چو بهار آیدت

جمله بیقراریت از طلب قرار تست                   طالب بیقرار شو تا که قرار آیدت

جمله بیمرادیت از طلب مراد توست                ور نه همه مرادها همچو نثار آیدت

 

مولانا

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387   توسط عسکری  | 

پلکان - مرد هزارچهره

در هنگام نمایش طنز مرد هزارچهره، بارها شاهد شباهت‌هایی میان این مرد عجیب و احمدی‌نژاد بودم. اینکه فردی وارد فضاهایی می‌شود که در آن آزموده نیست و به خاطر احترام شدید اطرافیانی که تصور می‌کنند فوق تخصص جراحی و یا سرهنگ است، جوگیر می‌شود از نمونه‌های شباهت‌های این دو مرد هزارچهره است. پس از پایان این مجموعه انواع‌ پیام‌های کوتاه با محتوای «من نه رییس‌جمهور بودم، نه شهردار و... من اشتباهی بودم» در سراسر ایران پخش شد. این شیفتگی مردم نشان از آن دارد که زبان طنز و کنایه‌های آن به مردانی که اشتباهی بر اریکه قدرت تکیه زده‌اند موفق بوده است.

بعدها، اما نظرم در این باره عوض شد. احمدی‌نژاد نماینده رسمی مردمی است که انتخابش کرده‌اند، نماینده‌ای که حتی آنهایی که هیچ‌گاه رای نداده‌اند هم مجبورند او را به عنوان رییس‌جمهور حکومتشان بپذیرند. او از آسمان بر این صندلی نیافتاده است؛ هرچند اگر بخواهیم ویژگی‌هایی برای حاکم بشماریم، او اشتباهی است.

اشتباهی‌بودن البته در هر کشور در حال توسعه و از جمله ایران طبیعی است. در سراسر سیستم اداری و دولتی (آنجا که برای پذیرش مسوولیت به لیاقت نیاز نیست) نمونه‌های فراوانی از آنها که در جایگاه خود نیستند دیده می‌شود. از کارمندی که لیاقت مدیریت کل را دارد تا وزیری که حتی توانایی یک کارمند را نیز ندارد.

قرارگرفتن در جایگاهی نامتناسب با توانایی‌ها در این کشورها به دو گونه است؛ اکثر آنها که در این وضعیت قرار می‌گیرند کسانی هستند که بودنشان آسیب زیادی به آن جایگاه و افراد مرتبط به آن وارد نمی‌کند؛ هرچند از نظر مدیریت منابع انسانی٬ باید از این فرد در جایی دیگر بهره برد تا کارایی بهتری داشته باشد. مدیر یک اداره کوچک که عاشق موسیقی و کار در این زمینه است و اتفاقا از مدیریت تنفر دارد در جایگاه خود موفق نخواهد شد، اما این عدم موفقیت آسیب چندانی به جامعه نمی‌زند؛ او تنها جامعه را از داشتن یک موسیقی‌دان خوب محروم کرده است.

اما دسته دیگری از این افراد اشتباهی کسانی هستند که اشتباهی‌بودنپلکان - احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیاشان اتفاقا  در عرصه شخصی مزایایی هم دارد، اما در عرصه عمومی جز خسارت و زیان به بار نمی‌آورد. اینکه رییس‌جمهور یک کشور هیچ تجربه مدیریت کلان نداشته باشد، آداب و مناسبات دیپلماتیک را نداند و با سعی و خطا و در نتیجه راندن دوستان قدرتمند آن را بیاموزد، در گفته‌های خود به آمارهای دستکاری‌شده توسط دستگاه‌های چاپلوس متوسل شود و... نشان می‌دهد که این فرد به درستی در جای خود قرار ندارد.

کسی که توانایی انجام کاری را ندارد، آداب انجام آن را نمی‌داند و مایل به یادگیری نجوه انجام آن نیست، حق ندارد برای انجام آن کاندیدا شود. این را هم شرع می‌گوید، هم عرف و هم عقل هر انسان عاقل. اما اشکال اینجا است که ما نیز در تایید او (علی‌رغم این ناتوانی‌ها) موثر بوده‌ایم.

آقای احمدی‌نژاد، اشتباهی رییس‌جمهور این کشور است؛ اما این انتخاب اشتباه، انتخاب ما بوده است. ای کاش که در میان پیامک‌های طنز خود، نقدی هم نثار خود می‌کردیم و ای کاش که در کنار جوالدوزی که برای دیگران داریم، سوزنی نیز برای خود بگذاریم. آیا ما اشتباه نبوده‌ایم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387   توسط عسکری  | 
 

پلکان - بینایی سنجی آنها که خلیج فارس را نمی بینند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387   توسط عسکری  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387   توسط عسکری  | 

پلکان - رییس مجلس

منبع: نیک آهنگ کوثر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387   توسط عسکری  | 

لینک دانلود: قالب mp4

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387   توسط عسکری  | 

پلکان - شهید فرهنگ

منبع: ایسنا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387   توسط عسکری  | 

این مطلب را در جواب عشق با شهوت جنسی نوشته ام.

1-عمده کسانی که دست به خودکشی می‌زنند، در حقیقت می‌خواهند خود  و توانایی‌های خود را به گونه‌ای به نمایش بگذارند و برای این نمایش احمقانه‌ترین راه را انتخاب می‌کنند. عقده‌های روانی همیشه به آن منجر می‌شود که فرد به دنبال راهی برای اثبات خود (لااقل برای خودش) برود: کشیدن سیگار، نفی بی‌دلیل و غیرمنطقی تعلقات گذشته به طور ناگهانی، مدل‌های مو و لباس عجیب از این روش‌ها هستند. عده‌ای هم در این میان برای اقدام سریع و اثرگذارتر از خودکشی بهره می‌برند. در این میان درصدی در انتخاب ابزار و شدت استفاده از آن به گونه‌ای عمل می‌کنند که در نهایت جان سالم به در برند، آنها زنده می‌مانند و اتفاقا لااقل برای مدتی مورد توجه اطرافیان قرار می‌گیرند و این یعنی موفقیت در رسیدن به هدف. اما، درصدی هم به علت آگاهی ناکافی و یا در دسترس نبودن ابزار دیگر، خودخواسته به سمت مرگ می‌روند. آنها می‌خواهند نشان دهند که می‌خواهند بمیرند اما واقعا می‌میرند.

 2-تنها درصد کمی از آنها که خودکشی می‌کنند، کسانی هستند که به واقع از زندگی و آنچه بر آنها می‌گذرد به تنگ آمده‌اند و مرگ و تحمل زجر در یک لحظه را به دست و پا زدن در این دنیای مصیبت‌بار ترجیح می‌دهند. اما اگر به دلایل این دسته برای اقدامشان توجه کنیم، عواملی بس فراتر شکست عشقی بیان می‌کنند. آنها به نقطه‌ای می‌رسند که تصور می‌کنند هیچ اتفاق در زندگی‌شان وجود ندارد، اطرافیان به جای چاره‌جویی نصیحت می‌کنند و تحمل مصیبت‌هایی که هر روز بیشتر می‌شود آن‌قدر سخت است که تنها با کاتالیزوری مانند مرگ می‌توان از آن رهایی یافت، پس چه بهتر که به دست خود مرد.

3-اینکه پسری در پی شکست عشقی دست به خودکشی می‌زند عجیب نیست. این فرد در یکی از دو دسته بالا جای می‌گیرد: یا قصد جلب توجه اطرافیان و نشان‌دادن شدت علاقه خود با آن دختر داشته است و یا واقعا می‌خواسته به زندگی خود خاتمه دهد. اگر قصد نمایش داشته (که به احتمال زیاد هم همین بوده) که هیچ. او آن‌قدر بدبخت بوده که به جای رسیدن به محبوب خود مرده است. اما اگر آن‌قدر از زندگی سیر بوده است که مرگ را راه‌حل خود دانسته است، باید گفت که این فرد قطعا قبل از این حادثه عشقی مشکلات دیگری داشته است. هیچ فرد سالمی با رد درخواست ازدواج به زندگی خود خاتمه نمی‌دهد. ممکن است که این جواب رد، جمع بدبختی‌های آن پسر را تکمیل کرده باشد اما مطمئنا در این جمع تنها نیست؛ دلایل دیگری نیز وجود دارند که باید به آنها نیز پرداخت؛ بنابراین آن دختر باید الآن خوشحال باشد که گرفتار او نشده است.

4-اینکه قوه شهوانی و سکس نقش فوق‌العاده‌ای در نگهداری بنیاد خانواده دارد، شک نیست. امروزه، به علت حرکت جامعه از فضای سنتی به مدرن و فراموش‌شدن تدریجی سنت‌هایی مانند وفاداری زن و شوهر به خانواده در هر شرایطی، اختلافاتی در خانواده‌ها افتاده است که در گذشته امکان طرح آن نبود. نمی‌توان انکار کرد که شهوت و امور مرتبط در این میان نقش مهمی دارند، اما اینها به هر چه منجر شوند، نمی توانند به تنهایی کسی را راضی به خودکشی کنند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387   توسط عسکری  | 

مرد هزارچهره این روزها به مرد هزار داستان تبدیل شده است٬ هر کسی از ظن خود شخصیت های این سریال را به حاکمان ربط می دهد. البته ممکن است که سازندگان سریال هم چنین قصدی داشته اند (و اصلا مگر معنی طنز چیز دیگری است) اما دیگر کار از آنچه واقعا چه بوده گذشته است٬ همه در تلاشند به گونه ای مسعود شصت چی طبیب٬ سرهنگ و شاعر و حرکات و رفتار و تکیه کلام هایش را به کسی نسبت دهند. سوال اینجا است که چرا فضای گفتگو آن قدر بسته است که از یک جمله این مرد تا این اندازه برداشت و تفسیر می شود؟ اگر اندکی از این انتقادات را به پلیس و رییس جمهور و...  قبلا شنیده بودیم٬ آیا الان این قدر از کشف نیش جدیدی که در این سریال به طبقه حاکم زده شده شعفناک  می شدیم؟

پلکان - مرد هزار چهره

عکس: فارس

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387   توسط عسکری  | 

پلکان - سنتوری

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387   توسط عسکری  | 
نيمه نخست فروردين ماه داراي بيشترين توليد در ايام سال و كمترين خرابي بوده است كه مطالعات نشان مي‌دهد مهمترين دليل آن، عدم وجود مديريت ارشد و پرسنل ستادي در كنار افزايش اعتماد به نفس و خودشكوفايي كارگران، سرپرستان و پرسنل فني مي‌باشد كه به علت عدم وجود مديران، بار مسئوليت عملا بر عهده اين گروه گذاشته مي‌شود.

شاید در نگاه اول به نظر برسد که در این باره اغراق شده اما اگر نگاهی به مجموعه های اداری بیاندازیم کاملا واضح است که نقش عمده مدیران اختلال در سیستم است که کارمندان سالیان سال با آن خو گرفته اند و به راحتی از پس آن برمی آیند و این مدیر که به ندرت تجربه مدیریتی یا کار در آن اداره را داشته است تنها و تنها به تعویق کارها کمک می کند.

گزارش کامل را در تابناک بخوانید.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387   توسط عسکری  | 

خوشترزعیش وصحبت و باغ و بهار چیست*** ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست
هروقت خوش که دست دهد مغتنم شمار*** کس را وقوف نیست که انجام کارچیست
پیوند عمر بسته به موییست هوش دار***غمخوار خویش باش غم روزگار چیبست
معنی آب زندگی و روضه ارم*** جز طرف جویبار و می خوشگوار چیست
زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خورد***تا در میانه خواسته کردگا ر چیست
حافظ
+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387   توسط عسکری  | 

حتماً می‌شناسید. شب اول فروردین بر سر سفره شام توفیق اجباری داشتم بخشی از اخراجی‌های مسعود ده‌نمکی را ببینم. مسعود ده‌نمکی سال‌ها دیدگاه بسیاری از حاکمان و مقدس‌مآبان را در عمل اجرا می‌کرد. از نظر او و هم‌رزمانش هر آنکس که به هر نوعی به وضعیت موجود اعتراضی داشت، آشوبگر بود، هر آنکس که هر درجه‌ای فراتر از آزادی اهدایی حاکمیت می‌خواست، لات بی‌ سر و پا و بی‌بنیه‌ای بود که حرف‌های دشمنان اسلام را می‌زد. آنها باتوم به دست و سوار بر موتور آماده بودند: با توریست‌های بی‌حجاب و مفسد برخورد می‌کردند، هر نوع تجمع آزادی‌خواهی را سرکوب می‌کردند، به هر نوع تفکر متفاوت می‌تاختند و در این راه منتظر هیچ نهاد قانونی نمی‌ماندند. آنها خود قانون بودند، مرجع تقلید داشتند و هر توصیه از طبقه حاکم را نوعی سازش و قربانی کردن حقیقت به پای مصلحت می‌دانستند. آنها می‌خواستند از جامعه بهشت بسازند و مردمان را به بهشتی ببرند که خود تعریف کرده بودند، راهی که در آن گزینه زیادی برای انتخاب وجود نداشت. تنها دو راه بود: یا بهشت موعود یا چماق.

پلکان - مسعود ده نمکیسالیانی پیش، مسعود ده‌نمکی به ناگاه راه خود از این فرقه جدا کرد. جدایی او نه در ظاهر و فرم که انگار در خط‌مشی هم اتفاقاتی افتاده بود. او پس از ساخت چند مستند، به ناگاه فیلمی را کلید زد که در آن عده‌ای لات بی سر و پا به اجبار به خط مقدمی می‌رسند که برای تربیت آنها ساخته شده است. چندین فرمانده و حاجی و سید و روحانی و سرهنگ ارتش در خدمت تربیت نرم‌افزاری این جماعت لات قرار گرفته‌اند. همگی معتقدند که اتفاقا جبهه برای همین آدم‌ها است و اصلاً مگر نمازنخواندن مهم است، مگر حرف از شاه و بی‌بی و گیشنیز و پیک اشکال دارد، مگر جبهه فقط جای افراد متدین است، مگر دیگران حقی ندارند. باید بی‌ادبی این جماعت لات هیز چشم‌چران را تحمل کرد، با آنها دمخور شد و به مصداق «اشداه علی الکفار، رحماء بینهم» آنها را رام کرد. مسعود ده‌نمکی با جسارتی که البته ناشی از وابستگی به جناح اصول‌گرا بود اعلام کرد که اینها حرف دین نیست، ممکن است حرف ما باشد، اما حرف دین نیست.

از آن روزی که ده‌نمکی و دارودسته‌اش خود را عین دین می‌دانستند تا آن روز که به مدد رسانه دین را وجهه‌ای رحمانی داد، زمان چندانی نمی‌گذرد. به اینکه آدم‌های لات‌ از یک طرف و مهربان از طرف دیگر در این فیلم واقعی هستند یا نه کاری ندارم (که قطعاً اگر هم بوده‌اند به این شوری نبوده‌اند؛ هنوز هم در پادگان‌های نظامی همراه‌داشتن حتی سیگار و ابزار قمار مجازات دارد، جبهه جنگ آن هم در دهه شصت مسلماً این قدر مهربان نبوده است) مساله اینجا است که ده‌نمکی در طول چند سال از یک انقلابی آرمان‌خواه به یک واقع‌گرا تبدیل شده که برای اجرای پروژه سینمایی‌اش نه به دنبال سابقه اخلاقی بازیگران سینما که به دنبال هنر و توان بازیگری آنها است و از وجوب استفاده از چماق به استفاده از ابزاری چون فیلم رسیده است. او هنوز هم به اسلام دعوت می‌کند، با این تفاوت که این بار چند ده میلیون ایرانی لااقل پای حرف او می‌نشینند.

زمستان 85، آنگاه که ده‌نمکی برای دریافت جایزه‌ای از طرف تهیه‌کننده فیلم به روی سن دعوت شد از طرف مردمی تشویق شد که روزگاری طعمه باتوم‌های او بودند. آنها آن روز به گذشته او فکر نکردند، به آن اندیشیدند که این همانی است که به لطف جادوی سینما ما را خندانده است. آنها آن روز، او را دوست داشتند در حالی که هنوز هم از دوستان سابقش متنفر بودند، همانها که هنوز هم می‌خواهند ما را به بهشت ببرند ولو با زور.

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387   توسط عسکری  |